|
|
|
|
|
السلام علیک یا حجت بن حسن با سپاس و حمد و ستایش خدا. خدای عزیزم.ای عزت همیشگی.ای نور بی پایان.ای کریم کریمان.ای خدای خدایان....دل تنگم..امسال چه دلتنگم...هر سال از بر سال قبل همچون فصل از پس فصل ها و مثل آب رود میرسد...سه گانه ی توحید؛سه گانه ی رحمت؛و هرآنچه در پیشگاه توست بر ما رسید وهمچنان غافل و بدون شناخت هاج و واج این سو و آن سو را مینگریم.چه دلتنگم...چه کسی میداند جز او که خوب میداند من که هستم.ای خدا وای بر من.وا حصرتا.کاش میشد که همه ی گناهانم را بگریم....کاش میشد تا تا ابد میگریستم تا بخشیده میشدم.تنها امیدم به توست.به مغفرتت.برایت در اینجا مینویسم و نامه نگاری میکنم و پستش میکنم.میدانم که هزاران بار دقیق تر از آنچه نوشته ام میخوانی و میدانم که ناخواده میدانی.آنچه ناگفته است را میدانی و میدانم که گفته هایم را با عشق می شنوی....ای سخن ور و ای ناطق زیبا کلام....که حکیم.ای ذول فضل الکریم که میدانی چه هستم و که هستم و کجایم و من اندر درک چیستی خود مانده ام.که رب العالمین.ای که بر ماه خود رحمت و علم و مغفرت ارزانی میداری.روی این ندارم که آسمان را نظاره کنم...سر به زیر شرمسار میگریم.چشمانم میبینی خویسی اشک های این شب هزار شب را خود میبینی.....الهی العفو العفو العفو العجل العجل العجل سبحانک لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنامن النار یا رب. یادم نمی رود که شاید سال دگر نباشم که قرآن بر سر گیرم.که شایدددددددددددددددددد فردا نباشم...شاید که پس از این نوشته زنده نباشم..الهی العفو. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 مهر1386ساعت 0:13 توسط مهدی
|
|
||