|
|
|
|
|
سلام اي خداي مهربان و با شكوه من اي خداي قهر و آشتي من....خوبي خدا؟ خدا در هر لحظه ي تنهاييم در كنارم حضور داشتي و نور خودت رو در تاريكي مطلق زندگيم بر من مي تابوندي... خدايا در اون لحظه هاي تنهاي تنها كه جز تنهايي همراهي نداشتم تو يكه همراه من بودي.... اما امروز كه دستان من پر از عشق و دلم پر از شادي است مبادا كه فراموشت كنم....مبادا كه حال كه براي تنهايي هايم ترانه خواني پيدا شده دگر در سكوت خويش صداي تو را نشنوم.... مرا امر كن به اطاعتت...مرا حمايت كن در راحت...خدايا اي كه سر زيبايي نميشناسي...اي زيبا تريني...اي كه در عمق جنگل سكوتم ترانه خوان عشقي....تو را دوست ميدارم..مقدست ميشمارم و ستايشت ميكنم اي يگانه معبود من.... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 23:50 توسط مهدی
|
|
||