دنیا آنان را طلب کرد اما آنان نطلبیدند و اسیرشان کرد
اما جانشان را فدا و خود را رهاندند
می خواهی با خدا رفیق شوی اما نمی دانی چگونه!
همیشه احساس می کنی دلت برای خدا تنگ است!
احساس دوری می کنی٬ فکر می کنی او تو را دوست ندارد!
صدایت را نمی شنود و به تو محل نمی گذارد!
می خواهی عاشق خدا باشی٬ می خواهی اسمش که بیاید
قلبت به تپش بیفتد٬ بدنت گرم شود و خون در رگهایت بدود.
دلت می خواهد نوازش خدا را احساس کنی٬ از اینکه تا به حال
نتوانسته ای یک نماز درست و حسابی برایش بخوانی٬
خودت هم ناراحتی! دلت می خواهد سرت را که به خاک می گذاری
دیگر برنداری! می گویی چرا من نمی توانم ذکر خدا را بگویم؟
چرا این قدر غفلت دارم؟
می گویی چرا ذکر خدا برای من شیرین نیست!
چرا محبت خدا در دلم نیست؟!
عملت نمی گوید اما دلت می خواهد به خدا بگوید:
ز عشق هر چه سرایم تویی تمام تویی
تو روح مهری و معنای عشق تام تویی
می بینی که پیامبر اکرم(ص) در موردش فرموده:
انت الذی سجد لک سواد اللیل و نور النهار و ضوء القمر
و شعاع الشمس و دوی الماء و حفیف الشجر
تو کسی هستی که سیاهی شب٬ روشنایی روز٬ نور ماه
و شعاع خورشید و صدای شرشر آب و حرکت برگ درخت
برایت
سجده می کنند.
نا امید می شوی و می گویی:
من از کجا! عشق از کجا!
تو من را برای چه می خواهی!
تو عشق من را می خواهی چه کار؟ این همه عاشق!
آه می کشی٬ دلت می سوزد٬ اشکت گرم گرم جاری می شود٬
پیر باشی یا جوان فرق نمی کند!
آرزو آرزوست و دنبال راه چاره می گردی.
اما می دانی او خودش چه می گوید؟!
می گوید:
و نحن اقرب الیه من حبل الورید
و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم
و می گوید:
هو معکم اینما کنتم
هر جا شما باشید او هم با شماست
و می گوید:
ما یکون من نجوی ثلاثه الا رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم
هیچ رازی را سه کس با هم نگویند جز آن که خدا چهارم آنها٬
و نه پنج کس جز آن که خدا ششم آنهاست.
پس چرا تو احساس نزدیکی به خدا نمی کنی؟!
چرا عاشق نیستی؟!
چرا این قدر غفلت؟!
می دانی جوابش چیست؟
می دانی محبت و انس با خدا چگونه به دست می آید؟
می دانی چگونه به خدا نزدیک می شوی؟
چطور عاشق خدا می شوی؟
جواب سوالاتت تنها در یک جمله است!
خدا نزدیک است٬ خیلی هم نزدیک٬ از رگ گردن نزدیکتر!
و مگر نزدیکتر از رگ گردن کجاست؟!
او قریب است اما تو دوری!
قدر خدا را نمی دانی. باید نزدیک شوی! اما چگونه؟!
با دغدغه خدا را داشتن٬ با خدا خدا کردن! الله الله گفتن!
با ذکر و سجده و عبادت و خلوت با خدا...
این عبادت است که عبودیت می آورد.
پیامبر(ص) هم اول بنده خدا می شود و بعد رسول او٬
و اشهد ان محمدا عبده و رسوله...
ما هم می توانیم نزدیک شویم٬ ما هم می توانیم عاشق خدا باشیم٬
اگر عارف نشویم عاشق که می توانیم باشیم!
ما هم می توانیم به امام حسین(ع) اقتدا کنیم
و در حال سجده به ملاقات خدا برویم!
این حالات را دوست نداری؟
تو هم می توانی به خدا بگویی
تمام هستی عشقم حضور دائم توست
مرو مرو که مرا هستی و قوام تویی
تو آسمان و من آن تک درخت کهسارم
که هر چه می نگرم صبح تا به شام تویی
می خواهی عاشق شوی٬
پس شروع کن و از خود او هم کمک بخواه!
اللهم اذقنا حلاوه ودک و قربک...
"بر گرفته ازکتاب شیدا
با استفاده از وبلاگ دوست خوبم:
http://asire-mohabbat.blogfa.com/

