|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم. درود بر رسول گرامی اسلام.بر محضر پاک امیر المومنین (ع) و تمامی ائمه تا حضرت بقیة الله. مهدی کوهنورد شده است. امروز مثل هر روز جمعه ی دیگه رفتیم کوه با بچه های دانشگاه.خیلی خوب بود.تا اینکه برگشتیم و اومدیم.داخل دانشگاه.حوصلم نشد و سر کلاس ریاضی 2 نرفتم.و به جاش نشستم داخل حیاط با بچه ها خندیدن.اما متاسفانه در عین ناباوری و پشیمانی،با خندیدن های زیاد و شوخی هایی که از نظر همه(بچه ها) عادی و جالب بود، باعث شد که الان از خودم بدم بیاد و متنفر بشم.چرا و كسانى كه ميزانهاى (عمل) آنها سبك است، افرادى هستند كه سرمايه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمى كه نسبت به آيات ما مىكردند، از دست دادهاند. (9) همانها كه دين و آيين خود را سرگرمى و بازيچه گرفتند; و زندگى دنيا آنان را مغرور ساخت; امروز ما آنها را فراموش مىكنيم، همان گونه كه لقاى چنين روزى را فراموش كردند و آيات ما را انكار نمودند. (51) و همچنان در شگفتی هستم که چطوری خدا ما را هر لحظه متذکر میشه.خدایا منو ببخش.به جون خودم قسم که اصلا شل نیستم.ظالم نیستم.منو ببخش. پی نوشت 1: امروز اولین روزی هستش که ساعت 3 ظهر قرآن میخونم(همیشه شبانه میخونم) و اولین باری هست که نوشته ای قبل از 11 شب مینویسم. پی نوشت 2:اگر ببینم ایمانم اینطوری ضعیف میشه همه چیزو دوباره میریزم به هم درستش میکنم.فقط 1 بار دیگه ببینم از این غلطا کردم خودم میدونم و خودم.با کسی هم شوخی ندارم. حرف آخر : دنیا نباشه اگر از من نا راضی باشی.دوستت دارم خدا.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت 23:36 توسط مهدی
|
|
||