یاد باد پیامبرانم و همه ی مومنانی که از آن ها پیروی میکنند.
یا مهدی ادرکنی....![]()
دوست مهربان من.
سخن کوتاه گویم....هیچ کدام از ما آنقدر واقعی نیستیم...حقیقت داریم یا نه؛نمیدانم.اما میدانم آنقدر که فکر میکنیم واقعی نیستیم..
به دوستانی که دوست دارند کمی از خودشون جدا بشند پیشنهاد میکنم ۲ فیلم زیر را حتمی ببینیند:
STAY و The I Inside.
حسی عجیبی دارم...گاه احساس میکنم زندگی یعنی همین حس عجیب.گاه همین حس غریب.گاه همین تنهایی گاه همین خنده و گاه همین سکوت.
گاهی عمیقا فکر میکنم که زندگی همین علامت سوال است....امروز و فردا را برای روزی دگر سپری کردن...خندیدن برای گریه و سکوت پس از گریه....
تنها میدانم که دوست دارم گره افکار خویش را بگشایم..


in the name of God
بسم الله الرحمن الرحیم
God bless all Kindness and love messengers
درود بر پیام آوران خدای مهربانم.
my heart says hardly and my hands writes harder of all life FATIGUE and all closed life ways.wish i learn from Cloudes more than showering.they just learn DISBURDENING
دل به سختی میگوید و دستانم سخت تر مینویسند.از خستگی و از تنگنای ندانست زندگی...کاش از ابر تنها باریدن نیاموزم چرا که ابر سبک بالی می آموزد...........
no way to go
راهی برای رفتین نیست
no sense to feel
حسی برای حس کردن نیست
no mind to be crazy
ذهنی برای دیوانگی نیست
no important happenings
هیچ اتفاق مهی نمیافتد
no PURPOSE to thinking to
هیچ دلیلی برای فکر کردن نیست
all happens when you are far from me.
همه ای اینها زمانی است که تو از من دور باشی
when i feel distance
زمانی که فاصله را حس کنم
but somethings real to hold
ولی من چیزی دارم که ازرمند و مهم است تا داشته باشمش
God ,My love , and destiny
خدا عشق ِمن سرنوشت من
i have to be todays man and future dream.....
میخواهم مرد امروز و رویای فردا باشم




با درود بر پیامبرانم و تمام پیروان آنها
نمیدونم تا حدالا شده که از سرعت پیشروی کار هاتون در مسیر زندگی و خواستتون لذت ببرید یا نه اما حالا من اینطوری هستم.چیزی از خدا خواستم که با سرعت هرچه تمام داره میره جلو. مرسی خدای عزیزم.مرسی خدای نازنینم که اینقدر هوای منو داری.کوچکتر از اون که بتونم کاری کنم اما با همین دستای کوچکم از همینجا ازت تشکر میکنمم و طبق قول هایی که بهم داده بودیم میگم که سر تمام حرف هایی که گفته بودم هستم.
باور دارم که هوای منو داری هر لحظه از الان که 3 شب هست تا 3شب 24 ساعت آینده قلبم در تپش و التهاب هست که ببینم خدا واسم چی رقم زده. برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمارم......
خدای مهربان من.تو همانی که هر روز از بیشهزار خیال خود میگذرم و آرام آرام به سوی قله ی نماز می آیم تا با بال هایی باز به سوی تو آیم........ دوستت دارم خدا
نی ننویسد ز می
گر تو خمار عشقی کو حال عشق و مستی؟
جام شراب خاک است.می نوش ز جام هستی
ساده اما دیدنی!
از آغاز ِ شروع ..........
۱-ز خود رها میشوم

۲-راه خود میجویم و میسازم

۳-تا به نهایت پرواز میکنم

۴-خویش زیاد میبرم

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر خدای مهربان و همه دوستاداران و پیروان خدای عزیز
زندگی زیباست
به زیبایی راز 1 گل سرخ
به زیبایی لبخند نرگس در بهار
به زیبایی 1 قطره ی اشک
به زیبایی 1 دریا پر ِ نور
همه زیبایند میدانم
اما نه به زیبایی 1 لحظه به خدا رو کردن....
دوست دارم در اتاقم را باز کنم تا نور , تاریکی را بشکافد و چاک چاک ِ روشنایی اتاقم را نور باران کند
دوست دارم در هر لحظه ی با خدا بودن تمامی لحظه ها و ثانیه را ضبط کنم در خاطر و در باطن و در ظاهرم اما نمدانم خدای من کجاست.....
میدانم که هست و نمدانم کجاست ......دوست دارم هر زمان با شانه های باد تا اوج بی کران پرواز کنم و از خاطر و خاطره ها گذر کنم تا شاید در جایی زیبا تر دنیا خدا را ملاقات
کنم.....
میدانم که راهم از اینجاست...بهشت من از اینجا روی زمین میگذرد از دستانی که به سجده بر زمینند و از میاد خاطره ی آنهایی که با یاد من خرسندند......
دوست دارم تا تمام آسمان پرواز کنم
دوستت دارم خدا
تو همواره در حال شدنی ، و هر کرده ، سنگیست از بنای شدنت ، پس نیک بیندیش که چه کرده ای و چه گفته ای و چه شنیده ای ، که اگر دو روزت یکسان بگذرد ، مانده ای ، مرداب است ، و مرداب ، مرگ آب.


م درود بر خدایی که رعوف و بی نیاز است
سلام پیامبرش محمد و فرزندانش تا علی الیوم القیامه
به لطافت عشقی که در این لحظه ها نوازشم میکند.... در همه حالم خداست. به راستی خدا از غم ها جداست.تنها میدانم که او خداست او همان که در همه ی لحظه ها با ماست...1 سال پیش با خود اندیشیدم که عشق محبوبی بر زمین جایی از خدا در دل عاشقی از عاشقان خدا نمیگیرد. اما پس از 1 سال می بینم که کجا بودم و کجایم من....گاه از حس تنهایی نفس هایم به شماره می افتد...
ولش کن رسمی نمیگم:
لحظه هایی مثل الان 4:35 صبح با خودم فقط خدا رو حس میکنم.خیلی دلم گرفته اما خیالی نیست.همین که خدا هست بسه..خدا مرسی که منو تنها نمیزاری. مرسی که با منی.مرسی که منو دوستم داری.مرسی که خدایی و خدایی میکنی....بی تو هرگز.بی تو نیستم....خدایا کمکم کن...از خواهش میکنم کار من رو به اون کسایی که ناکس هستند واگذار نکنی.... حس عاشقانه و عارفانه ی عجیبی دارم...دستم برای تایپ کردن میلرزه...دارم الان شجریان گوش میکنم.بعد از 1 سال..خدایا از تو ممنونم به خاطر همه چیز...دوستت دارم نه از ناچاری و از ناچیزی.دوست دارم چون بندت هستم.دوستت دارم چون خدای منی.....
من همانم که مرغ باغ ملکوتم ...آن کسم که از کس ِ بی کسان عشق می نوشد وبا قلم می مینوسد....
به دنبال خدا میگردم...



خداوندا:![]()
بیاموزم چگونه زانو زدن در برابر فرامینت![]()
بیاموزم درک هر آنچه از درکش عاجزم![]()
بیاموزم حس رویش یک برگ![]()
بیاموزم عشق ورزی و بی نیازی![]()
خداوند بزرگ ای مهربان من![]()
یاری ام کن تا عظمت تو را بر خون خویش بر روحم بنویسم و بر بلندای خیالم فریادش کشم![]()
یارایم باش تا در شب تار و سیاه گناه تنها به یاد تو آرام شوم![]()
یاری ام کن که تنهایی هایم را با تو سرشار از "ما" کنم![]()
یاری ام کن تا از گناه های گناه آلود در باتلاق شیطان نمیرم![]()
یاری ام کن تا در بالای آسمان از بام دنیا با بال عشقم تا تو پرواز کنم![]()
خدایا ای مرحم دردهایم![]()
خستگی و شکتگی سقوط از بلندای افتخار تا کف تنهایی را آسانم گردان![]()
زندان و ترسم را با عشق درمان کن![]()
خدایا رهایم کن از بند خودم که سنگین است این خود![]()
خدایا مرا وا مگذار به که و مه.......![]()
تنهایم مگذار...![]()
----------------------------
پی نوشت ۱: بعد از ۹ ماه دوباره حسی عجیبی دارم



سلام خدا جونم![]()
تسلیم
بابا تسلیم..به جون خودم تسلیم تو ام.
اصلا بیا 1 کاری کنیم.واسه اینکه بهت نشون بدم راست میگم بیا دنیای منو تقسیم کنیم
از همه ی دنیا
کهکشان مال من ستاره هاش مال تو
همه ی دریا مال من قطره های آبش مال تو
اقیانوس مال من آبی آبش مال تو
از شب و تنهاییش مال من سیاهیش مال تو
از عشق و احساس شادیش مال من هرچی که میمونه مال تو
از همه ی زندگی عمر مال من لحظه لحظه های جدایی مال تو
از حس خدایی بودنت پرستش مال من هرچی که تو داری مال تو
از همه بندگی کوچکی و گناهاش مال من بخشندگی و بزرگی مال تو
از همه حس های خوب دنیا عشق تو مال من بقیه همش مال تو...........![]()
---------------------------------------------------------
پی نوشت ۱: سلام بر خداوند مهربان و درود خدا بر پیامبرش محمد(ص) و فرزندانش تا مهدی
پی نوشت ۲: من هم شدم تنهای تنها.....چرا مهم نیست![]()
با اینکه سخته اما .....
نفس های من خالی از احساس است انگار
گر که رخ بر زمین ساییده ام از دیوانه گی نیست
درد دل کشیده ام که به این روز افتاده ام...
گر که از دنیای شما بریده ام ای انسان ها
به خدا که به خاک و خون کشیده ان
دل بی نوا و تنهای مرا...
تو ای پری کجایی؟؟؟؟
کسی میدونه منه خودمو کجا جا گذاشتم؟؟؟
کسی میدونه؟؟؟؟؟
دارم خفه میشم . میخوام گریه کنم اشکم نمیاد
میخوام فریاد بزنم صدام در نمیاد.
میخوم خودمو رها کنم ....خودی ندارم
اگر بگم گریه کردن یادم رفته کی باور میکنه؟
اگر بگم دلم پر از درده ولی خالی نمیشه کی باور میکنه
سلام و درود فراوان به پیامبرم (ص) و فرزندانش تا مهدی (عج)
نمیدونم شکل زندگیم چطوری شده خدا جونم.اما سخته که بهت بگم از تو خوندن واسم مثل ساده نیست....از تو و عشق تو خیلی فاصله گرفتم...واسم خیلی دردناکه که ببینم به اینجا رسیدم...passport های عربستان هم گرفتیم....
دلمون دریایی بود خشکید...نفسمون سودایی بود از دست رفت...زندگیمون الهی بود زمینی شد اما هنوز در خوابیم بدون اینکه بخواهیم حتی کوچکترین تلاشی برای بیدار شدن انجام بدیم نمیدونم دیگه چرا نمینویسم.شاید روزی دوباره قلمم رقصان باشد...........
-------------
پی نوشت 1:صلوات بر محمد و آل محمد(ص)
پی نوشت 2: بهم زدم شدید....در حد 2-3 هفته تنهایی مطلق فقط خدا
درود بر پیامبرم (ص) و جانشنانش تا مهدی
در میان کامنت ها دوست بزرگواری این چنین نوشته بودند.:
**پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت: خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟ خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد. پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند. چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست. نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت. نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد. شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید. پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت:. خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟. خدا جواب داد:. بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه باردر را به رویم بستی!
----------------------------
پی نوشت 1: کی گفته خدا غضبناک و خشمگینه؟؟؟؟ هرچی تا حالا از خدا در گوشم خوندن خشم و جهنم و ناله و گناه بوده.......میخوام اینبار با شادی برم پیش خدا و توبه کنم.....
این خدایی که تا الان نشونم دادن خدانیست جلاده ...اخدایی که ظلم کنه خدا نیست....پس این چیزی که اینا میگن خدا نیست...............
خدا اونه که با عشق و محبت...با صبر و شکیبایی ...با بزرگواری و خطا پذیری منتظر بندش هست که به سمت زندگی جاودانه و خدای مهربان بازگرده............دوست دارم خدا
به خاطر روند صحیح اقتصادی میبینید کار ایران به کجا کشیده
توانا بود هر که دارا بود ز ثروت دل پیر برنا بود
پر قو بود پول را رختخواب هنر رختخوابش مقوا بود
به ثروت هر آن ابله بی سواد به نزد کسان ، به ! چه آقا بود
همه سهم استاد دانشکده پشیزی حقوق و مزایا بود
به لیفتینگ و ماساژ و میزامپیلی ننه کبلعلی هم گلارا بود
به زور روژ و سایه و خط لب اگر پیر و عفریته زیبا بود
توانا بود هر که دارا بود ز ثروت دل پیر برنا بود
بنوشند بازاریان خون خلق کشان خون مردم گوارا بود
کدامین کس از شاعری برج ساخت چه حافظ ، چه سعدی ، چه لورکا بود
ره کسب پول و درم دزدی است که از درس و تحصیل دارا بود ؟
از این پس پدر زیر خرج گران بزاید برش کار ، ماما بود
از این پس پسر می نویسد دگر هر آن کس که نان داد ، بابا بود !
توانا بود هر که دارا بود ز ثروت دل پیر برنا بود
گر که حتی ز مستی سر بز پایت بگذرد
این دم و آن دم نرو
هر جا که هستی همانجا خوش بمان
شیعه و سنی همه خواب و است بار
بهترین آن است بیدار است و سبک
خدمتِ خلق خدا بهترین است ای عزیز
رسم و نام شیعگی در بساطت پی نکش
کافر ِ خادم به ازمسلم بی برگ و باد
من دانم که عبادت لازم است
گر که لازم تر عمل به راه عقل
گر که ملزم ایمان است به دوست

.......................
پی نوشت۱: روزی از کسی پرسیدم که به نظرت ادیسون را که نماز نمیخونده و کافر بوده میره بهشت یا جهنم.......
بهتر نبود ۱ رکعت نماز میخوند به جای این کارا و میزاشت بقیه این کارو کنند؟؟!!!
شاید اون روز خندیدم و به حال اون فرد گریه کردم.....اما این سوال تاثیر عجیبی بر من گذاشت.....
نشانه ها بسیارند.خداوند معجزات خویش را هر لحظه بر ما نمایان میکند
عشق تنها دلیلی است که از پس گناهان بسیار در توبه ی خداوند را همچنان بر ما باز گذاشته است.
سلام بر خدای بزرگ وپیامبر مهربانش و جانشین بر حق او امیرالمونین . فرزندانش تا مهدی(عج)
سلام دوستان گرامی
نمیدونید چه حس عجیبی دارم.نمیدونم از چی باید بگم.....شاید اگر پست 1 سال پیشم رو بخونید حس عجیب عاشقانه با خدا زیستن را ببینید.میشد عشق را از کلماتم شنید اما حالا:
1 سال گذشته و این صبر طاقت فرسا برای رسیدن به خانه ی دوست به ثمر نشت.زمان پرواز رو هنوز اعلام نشده اما برای رفتن کمکم آماده میشیم.باورم نمیشه که تولدم در حرم پیغمبر هستیم....آرزوم اینه که مکه باشیم که برم پیشش و باهاش حرف بزنم.هرچند میدونم همه جا هست....پرده بینداز به چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم.....
شاید این چیزی که میخوام بگم از انتظار خیلی ها خارج باشد.اما دوستان من دانشجوی سال دوم مهندسی کامپیوتر دارم از تحصیل انصراف میدم و برای رفتن به سربازی آماده میشم.میخوام برم استرالیا و سربازی سد راه منه.بزرگترین تصمیم زندگی منه.خوشحالم که اینقدر بزرگ شدم که برای خودم و آیندم میتونم برنامه ریزی کنم و خودم عملیش کنم.از پدرم ممنونم.از اینکه همهیشه طوری با من رفتار کرد که خودم باشم و خودم تا روی پای خودم به ایستم.شاید خیلی وقت ها اذیت میشدم اما حالا میبینم که برای زندگی در 1 کشور دیگه اونم تنها آماده ام.نمیدونم که خدا چی میخواد.اما میدونم خیر رو میخواد
از فردا بسم الله میگم و میرم دانشگاه برای گرفتن پرینت تصفیه حساب و ..... شاید هم این 3 هفته امتحانات رو بگذرونم.....نمیدونم...باید همه چیز رو بیارم روی کاغذ.... $ 8000 لازم دارم...باید کار کنم.((باید)) این کارو انجام بدم.....
حالا شاید ببینید چرا تقریبا 7-8 ماه هست گه اینجا آنچنان رنگ و رویی ندارد......
دارم مرحوم آغاسی گوشم میکنم.....بهم میگن علی کیه؟؟؟ علی امام عاشقاست.......
-----------------------------------
پی نوشت 1: زنده باد خدای مهربان...
پی نوشت 2:با اینکه به کاری که میکنم ایمان دارم اما خیلی دلم گرفته......
خدا................................دوست دارم....با اینکه شاید هیچ بویی از مومنینت نبرده باشم.......کمک کن خدا.
پی نوشت 3: به خیلی ها بدهکارم .......
دنیا آنان را طلب کرد اما آنان نطلبیدند و اسیرشان کرد
اما جانشان را فدا و خود را رهاندند
می خواهی با خدا رفیق شوی اما نمی دانی چگونه!
همیشه احساس می کنی دلت برای خدا تنگ است!
احساس دوری می کنی٬ فکر می کنی او تو را دوست ندارد!
صدایت را نمی شنود و به تو محل نمی گذارد!
می خواهی عاشق خدا باشی٬ می خواهی اسمش که بیاید
قلبت به تپش بیفتد٬ بدنت گرم شود و خون در رگهایت بدود.
دلت می خواهد نوازش خدا را احساس کنی٬ از اینکه تا به حال
نتوانسته ای یک نماز درست و حسابی برایش بخوانی٬
خودت هم ناراحتی! دلت می خواهد سرت را که به خاک می گذاری
دیگر برنداری! می گویی چرا من نمی توانم ذکر خدا را بگویم؟
چرا این قدر غفلت دارم؟
می گویی چرا ذکر خدا برای من شیرین نیست!
چرا محبت خدا در دلم نیست؟!
عملت نمی گوید اما دلت می خواهد به خدا بگوید:
ز عشق هر چه سرایم تویی تمام تویی
تو روح مهری و معنای عشق تام تویی
می بینی که پیامبر اکرم(ص) در موردش فرموده:
انت الذی سجد لک سواد اللیل و نور النهار و ضوء القمر
و شعاع الشمس و دوی الماء و حفیف الشجر
تو کسی هستی که سیاهی شب٬ روشنایی روز٬ نور ماه
و شعاع خورشید و صدای شرشر آب و حرکت برگ درخت
برایت
سجده می کنند.
نا امید می شوی و می گویی:
من از کجا! عشق از کجا!
تو من را برای چه می خواهی!
تو عشق من را می خواهی چه کار؟ این همه عاشق!
آه می کشی٬ دلت می سوزد٬ اشکت گرم گرم جاری می شود٬
پیر باشی یا جوان فرق نمی کند!
آرزو آرزوست و دنبال راه چاره می گردی.
اما می دانی او خودش چه می گوید؟!
می گوید:
و نحن اقرب الیه من حبل الورید
و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم
و می گوید:
هو معکم اینما کنتم
هر جا شما باشید او هم با شماست
و می گوید:
ما یکون من نجوی ثلاثه الا رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم
هیچ رازی را سه کس با هم نگویند جز آن که خدا چهارم آنها٬
و نه پنج کس جز آن که خدا ششم آنهاست.
پس چرا تو احساس نزدیکی به خدا نمی کنی؟!
چرا عاشق نیستی؟!
چرا این قدر غفلت؟!
می دانی جوابش چیست؟
می دانی محبت و انس با خدا چگونه به دست می آید؟
می دانی چگونه به خدا نزدیک می شوی؟
چطور عاشق خدا می شوی؟
جواب سوالاتت تنها در یک جمله است!
خدا نزدیک است٬ خیلی هم نزدیک٬ از رگ گردن نزدیکتر!
و مگر نزدیکتر از رگ گردن کجاست؟!
او قریب است اما تو دوری!
قدر خدا را نمی دانی. باید نزدیک شوی! اما چگونه؟!
با دغدغه خدا را داشتن٬ با خدا خدا کردن! الله الله گفتن!
با ذکر و سجده و عبادت و خلوت با خدا...
این عبادت است که عبودیت می آورد.
پیامبر(ص) هم اول بنده خدا می شود و بعد رسول او٬
و اشهد ان محمدا عبده و رسوله...
ما هم می توانیم نزدیک شویم٬ ما هم می توانیم عاشق خدا باشیم٬
اگر عارف نشویم عاشق که می توانیم باشیم!
ما هم می توانیم به امام حسین(ع) اقتدا کنیم
و در حال سجده به ملاقات خدا برویم!
این حالات را دوست نداری؟
تو هم می توانی به خدا بگویی
تمام هستی عشقم حضور دائم توست
مرو مرو که مرا هستی و قوام تویی
تو آسمان و من آن تک درخت کهسارم
که هر چه می نگرم صبح تا به شام تویی
می خواهی عاشق شوی٬
پس شروع کن و از خود او هم کمک بخواه!
اللهم اذقنا حلاوه ودک و قربک...
"بر گرفته ازکتاب شیدا
با استفاده از وبلاگ دوست خوبم:
http://asire-mohabbat.blogfa.com/
درود بر پیلامبرم و خاندانش.
گاه که از گرداگرد سخت روزگار به تنگ می آیم و از دلتنگی ها سر به افلاک میگذارم با خودم آهسته آهسته میگریم و سر بر شانه های صبر خدا میگذارم و از او آرامش میگیرم....با اینگه گاه میدانم این تن لیاقت خدا ندارد اما باز میگریم که او تنها خدای من است
حس میکنم خدا خیلی ناراحته.خیلی خشمگینه با اینکه میدونم هیچوقت ناراحتی و خستگی و دلتنگی دچار خدای واحد و بزرگ من نمیشه با این حال باز در این سردرگمی در افکار خود میپیچم و میپیچم و می پیچم که خدایم دلتنگ از این نا مردمی و نا مهربانی هاست که در جایی ۱۱ هزار انسان میمیرند.انالله و انا علیه راجعون.......
وقتي با یکی از انگشتات به طرف کسي اشاره مي کني تا مسخره اش بکني بدون سه تا از انگشت هات به طرف خودته.این چیزیه که شاید همه ی ما روزی بهش برسیم اما همین الان به ۱ طرف اشاره کن......!!! چه میبینی؟؟؟؟
------------------------------------
۱- صلوات بر پیامبر و آل پاک او
۲- ذهم از ازدهام پر است..........
۳-روحم از التهاب سر شار است......
درود بر پیامبر عظیم و مهربانم
دل دیوانه دارد حاجت عشق
بیا ساقی بده جام ِ شرابی
که باید تا سحر تنها بمانیم
به این ساکت سرای همدم من ؛ نشاید که رهی ساکن بمانیم
به دیدار هویدای جلالش همه شب منتظر بی تن نشستم
به آن تنها ستاره، به آن تنها نشانه ،به آن تنها امامم
قسم خورد که تا اختر بمانم.....
شب ِ باریکه ظلم و ستم نسیت
به آن دم که خدا حجت بخواند
تمام این همه کفر و صنا را
ببینم آن دمی که او بیاید
همان لحظه که گوید:
کجایست آن حر و سخاوت
همان لحظه که گوید:
من هو ینصرنی؟؟
بسم الله الرحمن الرحيم
يا رعوف و غفور
بار خدايا !
به طاغوت پرستان و مترسكاني كه دهكده ي ما ميخواهند اداي انسان در آورند بياموز انسان بودن بيشتر از ۱ مشت خاك بودن است.
به سالكان رخ نما بياموز كه از راه جستن هنر نيست در راه ماندن هنر است.
به مومنانت بياموز از دنيا گذشتن مشكل است...دور از آن ماندن مشكل تر
و به من ِ تنهاي حقير كوچك كه از پس طوافن ها خسته آمده ام بياموز بهاي دين فرا تر از قلمي رقصان و فكري بلند پرواز است.بياموز ارزش ۲ ركعت نماز صبح بيشتر از ۱۰۰۰ ركعت نماز مستحبي است.
مرا بياموز كه از خود فرو فكندن مشكلي است كه همچون رختن آب در ابر است....
خدايا .بار خدايا...شانه هايم تحمل اين سنگيني ندارند.كمكم كن.....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر پیامبر
گاهی دل کوچکم غم بزرگی به دوش میکشد.گاه آنقدر دلتنگ میشود که انگار میخواهم از تن خویش پرواز کنم.آنقدر غمگین که غمگین ترین ترانه ها با شنیدن آهنگ نفس هایم میگریند.گاه تا اعماق تاریکی یک تنه پیش میروم و از درون فریاد می کشم که ای خدا کجایی؟
ای جانم فدایت.غریب من که بر زمین کسی قدرت نمیداند.ای همه ی شیرینی زندگی من.ای ترانه ی اول و آخر من.............
تو را به حق حسین و حسن و یوسف عالمت مرا ببخش که این دستان کوچک تا آسمان بلند نمیشود..مرا یاری میکنی ای خالق من؟؟؟؟
منی که تسلیم فرمان تو ام.کوچک تر از سرکشی ام.منی که کمی کمتر از کمترینم.......
خدای یاریم کن .زندگی در اینجا سخت است....تو خود میدانی.....
مثل همیشه دلتنگی هایم برای تو./...دوست دارم کمکم کن.تویی خدای من.........
----------
پی نوشت 1: صلوات بر محمد و آل محمد تا ظهور آقا و سرورم مهدی(عج)
پی نوشت 2: ندارم...!!!


کلامی نو که بوی کهنگی اش تمام زهنم را پر کرده.
در سرزمین خدا ,
عشق خدا هنوز جاری است......
نمیدانم زمان من کی می ایستد
تنها میدانم که تا ایستادنش لحظه ای دگر ؛بیش وقت ندارم
بسیار است......با این که کم است
یا حق
یا خدایی که محمد (ص) را به سروری ما برگزید و فرزندانش را انتخاب کرد.
در آغاز راه شیرینی عشق دو صد بسیار است.چونفس شیرین هر لحظه اش پر بار است.گر که در آسمانش پر کشی به آسمان ها می رسی و گر که در باتلاقش فرو روی در زمین دفن شوی.راهی است که از میان آسمان ها یا که از اعماق زمین میگذرد.عشق گر که زلال باشد شاه راهی به سوی خداست و گر عشقی عاشقانه باشد انسان را تا به درگاه برساند.
گر که مویی بشکند شیشه ی عمری بشکند و گر که خوابی بپرد رنگ ز رخساری برود . آه که چه سودایی است این عشق.
میدانم که زخم ها دارد , بسیار.میدانم که شکوِه ها دارد غمگینانه اما آن نیست عشق که دل از دل بکند و در زمین بگسترد.آن نیست که از غمش شب و روز در فغان کوته دستی بگری.آن نیست که ملتمسانه التماست را عبس داند.خواه زیبا خواه شیطانی, خواه عاشقانه و عارفانه خواه حقیرانه, خواه محترمانه خواه زلیلانه , هر چه باشد دو دم از یک تیغ است که یا دشمن برد یا دست ضارب.
سخنی دارم از جنس زجری 4 ساله که آنست گوهر این طویل: گل ِ بهاری, از سر دنیا زیادی, گر به رویت بنگرند از خودت بیخود مشو.وانگه که بینی که بر سایه ات تکیه زنند بر خودت غرّه مشو.عشق آن نیست که به روزی آید ز در و ندانی چه کنی تا که بماند در منزلت.دمت که گرمسار و حرّای نفست دم آتش باشد خواهی دید عشق از زمین تنها قسمتی از راه توست به آسمان.
***************
پی نوشت 1: بهترین کلام امروز: سلام خدا.
پی نوشت 2: آخرین مقصد من خاک است .که نیکوست به یاد آن سرایم نیز باشم. ترک 1 گناه در امروز عذابی از عذاب هایم کم کند.ترک عادتم ترک دنیایم کند.زیباست خدایی نفس کشیدن
پی نوشت 3: شکر به خاطر هرچه که دارم.هرآنچه که ندارم و هر گونه ای که هستم.اینگونه که هستم نکوست
پی نوشت آخر: آخرین باری که با این کلمات نوشتم مجرد بودم.چه زیبا حسش میکنم.پیام خودمو دادم.امیدوارم درس بگیرید.چون بهای 4 سال زجر و زخم دل رو به دنبال داره.
تقدیم به غزال که عاشق عاشق. تقدیم به همه ی عاشقان .وتقدیم به نگین که نگین ِ نگینان عالم است.iloveu
یا من هو رزاق و رحمان
درود بر محمد (ص) و فرزندان نکویش.
چه زیباست در فکر خدا زندگی کردن و لحظه لحظه سپری کردن.چه زیباست سختی در راه خداکشیدن.چه زیباست که از غم خدا های های گریستن.چه عشقانه است عشقی که در نماز از سر حقارت و کوچکی از سر نیاز و عبادت به خدا روی کردن.آن زمان که برای رضایت خدای عزیز دست به دعا برای همنشیش بردارد.چه خداییست آن خدایی که بندگانش از سر عشق و محبت می بخشد.آن خدایی که صفات زیبای محبت , صفت شایسته ی اوست.آنکه قدرت تنها از آن اوست.
بندگان زیباست لحظه ای که بر خدا که می گرییم.آن دم که دم بر پشت خدا گرم است.گرمایی که از حرّای نفس مهدی برخیزد.
یا علی مددی ساز که تا آخر دنیا با هم باشیم.یاری ام کن یارای فرزندت باشم.
****************
پی نوشت 1: به جز سلام هیچ بر خدا روا نیست.
پی نوشت 2: مگه نه اینکه 1000 تومن بیشتر نداری.100 تومن بده به خدا.بهش قرض بده.تا بهت اونقدر بده تا بفهمی " یا من هو رزاق " یعنی چه.
پی نوشت 3: این روزا به یاری خدا به دعای پدر و مادر و همچنین امام بزرگوار و مهربانم مهدی موعود (عج) در حال تاسیس شرکت هستم و فعالیت های جانبی و اقتصادی که دارم اجازه نمیدهد که بنویسم تا هر روز که مینوشتم همه حرف و بود و دعا حالا وقت نماز است و عمل.چرا که وجه عملی دین داری و عبادت(اولیه) نمازی است که خالصانه باشد.
خدایا یاریم کن هرچه می آید در راه تو خرج شود.آنقدر ببخش به من که نماند فقیر و اسیری در آنجا که میتواند ذهن من دیوار هایش را ترسیم کند.
واسم دعا میکنید؟
خیلی سختی ها در پیش دارم...
در پناه خدا باشید
با سلام و درود بر پيامبرم.
۷روز دیر از شب ۲۷ اسفند ۸۶ آپ میکنم........
زمين را نظاره كن كه چگونه زير شخم خباز چرخ؛شيار انداخته و از بر ِ درد و صبر رنگ از سفيد به سبز آورده است.آري.زمستان با سردي و سرمايش باز چاره ساز ما نشد.اي خداوندي كه عاشقي.اي خداوندي كه مهربان و قادري.اي كه همه ي امورم ه دست توست.اي كه گره از مشكلات و غم از دل من بندهي كوچكت ميگشايي.خداي عزيز و مهرببونم.اي كه مرا زخواب 18 ساله ي بيدار كردي.اكنون در آستانه ي دومين چشن تولد عشقم با تو ميگذرد
اي مجيد.اي كريم.اي خليل.اي جليل.اي صمد.بي نيازم كن با بينيازيت.اي زيبا.اي خوش مشرب اي خدا.خطا را با خداييت ببخش.گر گناه ميكنم با عشقت بيامرزم.دست به دامان توام كه شب و روز مرا نظاره ميكني؟ جز خداي گل و مهربان كيست كه تواند عاشقانه با مهشوق خطا كار خويش معاشقه كند؟؟؟؟ كيست كه از عشق نرنجد و از بي كران عشق بيكران تر باشد؟ صلوات بر خدا و پيامبر نكو و مهربانش و درود بر امير المومنين علي (ع) حيدر كرار.
دوستان دارم جميعاً به اميد فرج تا سپيده دم ظهور
انگار وقت تنهايي با خداست.وقت دوري از تموم آدماست.
عاشقان عاشقي كنيد .وقت دنيا تنگ است.روز و روزگار امروز بر آب تر از حباب است.
رستگاران كوشش كنيد وصال معبود در پله ي بعدي پيداست
مومنان پايداري كنيد نور اميد از ایتجا پيداست.مهدي در راه است
چه خوش است آن دل كه از داغ خدا آه مي كشد و از دوري اش با خدا ناله ميكند.خوشا آن دل كه از خدا غافل نيست.
سال ِ امسال انگار زيباست .مثل هر سال پر از ياد خداست.ميطلبمش از ته دل:اي خداي مهربان من.روزي ام عطا كن تا بخشنده باشم هم چو دريا.نفسم عطا كن تا رونده باشم همچو طوفان و عشقت عطايم كن تا استوار باشم همچون كوه.
دوستت دارم خدا.
----------------------------------
پي نوشت 1: يادم رفته ديگه تنهايي بس كه گفتم الهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
پي نوشت 2:يادگاري هاي امسال در تمام عمرم بي نظير بودند.خدا واسه هميشه مال منه.مال خودم ِ. همونطوري كه قطره اقيانوس رو ميخواد.
پي نوشت 3:امسال رو به پايان است.چقدر از اين 362 روز بهره برديم.چقدر تونيستيم خددا رو عبادت كنيم؟
آخرين پي نوشت سال 1386:
دوست من.خواهرم برادرم.مهربونم.هرچه هستم از بركت دعاي سال تحويل هست.بخواه بهت ميده.اون خداست.
ازش خواستم به زندگيم بركت و صفا بده , گوشه اي از عشقشو داد كه در اعماقش شيرين ترين لحظه ها رو دارم.امسال خودشو ميخوام.........
خدايا فناي خودت كن اين تن خاكي را و اين روح كه مل خود توست......آمين.
حق يار و نگهدار شما.در پناه آقا امام زمان.
سالتان نكو عمرتان پر بار
عاشق باشد.
تا سلام, سلام عليكم.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر خدای مهربانم که نور چشمان من است
درود بر پیامبر راستینم.
نامه ای سر گشاده و از صمیم قلب به امام زمان (عج) که فدای قدم های نورانیش شوم:
سلام آقا جون حالت چطوره؟خوبی؟سلامتی؟میدونم هم خوبی هم سلامتی.از احوال ما که بپرسی فقط میشه گفت شکر.شما که دیگه از همه بهتر میدونی.خودتون خبر دارید که چطوریه.آزمایشی که یکمی پیروز شدم و کمی شکست خوردم.ولی امشب که شب رحلت احسن خالقین , جدّ تون آقا رسول الله هستش خیلی دلم گرفته.دلم از خیلی چیزای دیگه گرفته که میخوام واستون بگم.میدونم میخونید.میدونم.باور دارم.عزیز دلم.ای مهدی جان.
راستش این روزا سر کار رفتن مردم به اوج خودش رسیده.دیگه واقعا نمیدونم بجز دعا چه کار میشه واسه مسلمونا کرد.چند وقت پیش یعنی حدودا 1 ماه پیش جوّ دانشگاه ها همش شده اعتصاب و تحصن و... مردم هم زیر بار قرض و قله و هزار و 1 جور بدختی....اینقدر سرعت زندگیشون رفته بالا که حتی وای نمی ایستند ببین این راهی که دارن میرم راه خودشونه راه انتخابیشون هست یانه.منم که با تغییر شغلم و استعفا دادن و تصمیم جدیدی که گرفتم راستش خیلی تحت فشارم اما فقط خدا رو شکر میکنم.این مدته خیلی گناه کردم.اون مکان لعنتی که مرکز فساد بود رو ترک کردم اما هنوز اذیت میشم.کافی نت......خیلی افتضاح تر از اون بود که فکر میکردم.میدونم که خیلی وقتا از من دلگیر شدی.حال خراب همین امشبم خودش گویای همه چیزه.سخته که بخوام این مکانی که به عنوان وبلاگ واسه اهل بیت باز کردم هفته هفته داخلش هیچی نباشه.اما من مینویسم پس هستم.تا الان نبودم میدونم.اما از این به بعد >>>>>>انشاءالله<<<<<< به قلمی که به من دادید مینویسم.از اینکه شما امام من هستید خیلی خوشحالم و احساس خوشبختی میکنم و به خودم میگم:هیچی که نداشته باشی اول خدا بعد از قرآن هم که 14 تا نور علی نور هستند که راه تاریک زندگیتو روشن کنند.این خودم بی نهایت رحمته.خوشحالم که امشب به همه کارم رسیدم.مرسی آقا جون.میدونم میدونی خیلی دوست دارم.مثل همیشه به خاطر کوتاهی هام منو ببخش.میخوام چشمامو فدای قدم هات بکنم.پس اول با آب قرآن میشویم چشمانم را.![]()
پشت دریا ها شهری است از جنس بلور که از آن نور آید
هر دم
هر شب و روز
پشت دریا ها شهری است
مینوردم هرجا
میپسارم هر جا
دل به این دریای آبی![]()
میدانم که باید رد شد
میدانم که باید دریا ها را
هرجا
هم شب و روز
رد شد............
دوست دارم آقا جون
***************************************
پی نوشت 1: سلام و صلوات بر خدا و پیغمبر(ص) و آل او![]()
پی نوشت 2: الان 28 صفر سالروز
رحلت پیامبر(ص) پاک اسلام
است.هرچه میتوانید امروز صلوات ختم کنید.از همین لحظه.الهم صلی علی..........
پی نوشت 3:دوست عزیز و مهربونم.از اینکه این مدت نبودم عذر خواهی میکنم.امیدوارم که حالا بتونم از صمیم قلب بنویسم.حالا خودم میخوام بخونم از عشق از خدا.از پیامبر از علی.![]()
پی نوشت 4:خدایی که بزرگ و دوست داشتنی و مهربون هست .همین الان داره نگاهت میکنه.


درود بر پیامبرم.
یا رب مددی ساز که آن ماه رخ شب نگین , از بر را ه شبم بر آید .بتابد و بتابد و بتابد و سرشارم کند از هستی و هر آنچه که در درونم هست.
باشد تا یاد لحظه های موج سواری بر دریای عشقم تازه و تازه تر شود.خدایا تو که یادم میکنی آرامم.تو که نوازشم میکنی آرامم .مددی ساز که عشقم , همه هستی و راستی و سستی و نیلوفری زندگیم از باغ سبز نگاهت به این زمین خشک و بی آب زندگی فرود آید.ای مهربانِ من.ای خواب دیروز و امروز و فردا.ای نگاه همیشه با من.از خدایم میخواهمت .
انشالله که در پناه خدا این بهاری که در راه است را برای ۲۱ امین بار در کنار خودم باشی و عاشقانه خاضعانه و از سر کوچکی و بندگی عبادتش کنیم.اوست نگاه دار و نگهبان ما.به امید آینده ای نزدیک که شادی هایمان را در یک کاسه از جنس بلور عشق و یک سفره از جنس برکت احساس با یکدیگر تقسیم کنیم.بیا تا باده کشیم که این باده الهی است.بیا تا مستی کنیم که این مستی از باب خرابات است.ای جان چه خوشی باشید بی هم صحبتی تو.ای یار جهان چه ره باشد آن دم که باشم در غم فراغ تو.
دوستت دارم از صمیم قلم.
از ته دل دوست دارم ! ![]()
![]()
![]()

-----------------------------
پی نوشت ۱:صلوات بر محمد و آل محمد و آنان که از جان گذشتند تا که به جان برسند....
پی نوشت ۲:اربعین است....چه سخن گویم که هر چه گویم کم است....اشک ریزم یا که شاد باشم؟!
؟![]()
؟
پی نوشت ۳:زندگی زیباست اگر با خداست....عاشقی با خدا خوش است.معشوقه ی با خدا شیرین است![]()
![]()
![]()
درود بر پیامبر و آل او
![]()
![]()
![]()
عکس هایی فقر که از دیدنشون دارم میارزم...به خدا قسم که از اسراف پشمونم....

در ادامه ی مطلب همشو ببینین.....................
اشک چشمانم را گرفته
بغضی سنگین نفس هایم را بریده...............
ادامه مطلب
جايي در همين تهران
شهرونداني با پالتوهاي ۱۸ ميليوني
رضا خوشنويس ماجرا از يكي از بيلبوردهاي تبليغاتي شروع شد. بيلبوردي در يكي از محلههاي مرفه نشين تهران كه روي آن عكس يك كيف و كفش زنانه ديده ميشد و يك شماره تلفن قرار داشت، نصب بود.نه از آدرس خبري بود و نه از نشان ديگري كه شما را به صورت دقيقتري به محل دسترسي به آن ببرند.شايد همين عوامل براي تحريك حس كنجكاوي آنها كه به دنبال ماركهاي خاصي از پوشاك ميگردند كافي باشد بنابراين چارهاي نيست جز تماس تلفني... صدايي جوان با لحني كاملاً مودبانه شما را به ديدن گالري [ ... ] دعوت ميكند. آدرس، يكي از خيابانهاي فرعي پاسداران و جنب يكي از رستورانهاي معروف شهر است. او تاكيد دارد كه اين بازديد حتماً با وقت قبلي صورت بگيرد و با اصرار ميخواهد كه راس ساعت مقرر براي ديدن گالري مراجعه كنيم تا با وقت مشتريان ديگر تداخلي پيش نيايد.آدرس سرراست است اما از پاساژ يا مغازه و يا حتي به تعبير آنها گالري خبري نيست. جوانكي از داخل پاركينگ بيرون ميپرد با احترام ما را از ماشين خارج ميكند بعد سوئيچ ماشين را تحويل ميگيرد تا آن را در گوشهء امني از پاركينگ قرار دهد. او به در آهني يك ساختمان چهار يا پنج طبقه اشاره ميكند يعني بفرماييد آنجا... آيفون تصويري است ميپرسند «وقت قبلي داريد؟» به مزاح جواب ميدهيم كه «بله، اما اگر آقاي دكتر بين مريض ما را ببينند بهتر است»كسي نميخندد.«طبقهء چهارم تشريف بياوريد درب را هم پشت سرتان ببنديد.» جلوي در طبقه چهارم جوان خوشسيماي كروات زدهاي از ما استقبال ميكند. چند نفر ديگر هم به همين سبك و سياق داخل ساختمان هستند تا سوالهايي كه هنوز در ذهن مشتريان به وجود نيامده را با دقت و وسواس غيرقابل وصفي جواب دهند. نيم طبقهء كوچكي كه با قفسههاي شيشهاي،مملو از اجناس شيك پرشده است و زرق و برق آن چشم هر بينندهاي را ميزند.تا اينجاي داستان فقط كمي غيرمعمولي است. اين حساسيتها براي آمد و رفتها و گرفتن وقت قبلي آن هم براي تماشاي لباس و كيف و كفش را هم ميتوان به پاي «كلاس» گذاشتنهاي معمول شركتهاي شمال شهر گذاشت كه از وقتي شنيدهاند پزشكها از چنين روشي نتيجه گرفتهاند حالا بدشان نميآيد داستان منشيهايي كه آقا يا خانم دكترشان تا شش ماه آينده وقت ندارد را در زمينهء پوشاك هم تجربه كنند اما با نزديك شدن به اجسام و يا احتمالاً پرسيدن از قيت چند قلم از اين اجناس علت اين سياست محافظهكارانه بيشتر خودش را نشان ميهد. اولين مورد سوال كفشي با مارك گوچي است. آقاي راهنما سري به برچسب قيمت آن ميزند «320 يورو يعني يك چيزي حدود 350 يا 360 هزار تومان اما جنساش فوقالعاده است.» به گمان اينكه اتفاقات عجيبي در بازار يورو به وجود آمده از خير آن ميگذريم و سراغ يك كفش مردانه ميرويم. باز هم همان آقا لبخند ميزند و به حسن انتخاب ما تبريك ميگويد:«قيمتش چيزي در حدود يكهزار و 500 يوروست.» تا بخواهيم ماشينحساب ذهني را براي تبديل رقم به كار بيندازيم خودش جملهاش را تكميل ميكند» يك ميليون و 700 هزار تومان.كار ايتالياست. آخرين مدل است و در سالنهاي مد هم به نمايش درآمد.» آن طرفتر دختر و پسر جواني مشغول چانهزني بر سر يك پالتو زنانه هستند.دختر اصرار دارد كه دوست ندارد پسر را به زحمت و خرج بيندازد اما پسر هم با سماجت از او ميخواهد كه تعارف را كنار بگذارد و اگر پالتو را پسنديده، بگويد. مكالمهها جالب است.«عزيزم. حالا كه زمستون داره تموم ميشه باشد براي سال بعد» «نه، اصلاً ،هنوز دو ماه مونده. امسال جاي خودش سال بعد هم جاي خودش» «آخه...» «آخه بيآخه. اينهم كه قيمتش مناسبه.» «روش نوشته چهقدر؟» «فكر كنم يك ميليون و هشتصد هزار تا...» با تعجب و حيرت پالتويي كه قيمتش از نظر آنها مناسب تشخيص داده شده و يك ميليون و هشتصد هزار تومان قيمت دارد را برانداز ميكنم اما غير از من يكي ديگر از راهنماهاي شيكپوش فروشگاه هم اين مكالمه را شنيده.او هم براي رفع سوءتفاهم خودش را وسط مياندازد:«ببخشيد من جسارتاً يك توضيح بدهم قيمت اين كار 18 ميليون تومان است نه يك ميليون و هشتصد، البته قابل شما را ندارد..)!(» پسر باز هم خودش را از تنگ و تا نميانداز و اصرار دارد كه پولش براي او اهميتي ندارد اما اينبار زودتر در برابر تعارفات دخترك تسليم ميشود و پالتو 18 ميليون توماني به مكان اوليهاش روي يكي از قفسهها برميگردد. كنجكاوي ديوانه كننده در مورد اين پالتو كه حداقل در ظاهر از سيستم خنك كننده يا گرمكننده برخوردار نيست نه ايربگ دارد و نه هوش مصنوعي كه با اين قيمت نجومي مسير را به صاحبش نشان دهد، باعث شد در مورد آن سوال كنم;«يكي از جديدترين كارهايي است كه در اروپا مد شده، تمامش پوست طبيعي است و با ضمانتنامه فروخته ميشود. راهنما كه متوجه علاقه و كنجكاوي من شده و احتمالاً به اين دليل كه قدرت و توانايي كلام خود را براي جلب مشتري و دادن اطلاعات به آن به رخ مديران فروشگاه بكشد ناخودآگاه باب گفتوگو را بازميكند و هر چه كه لازم است در مورد اين مركز فروش كه به گفتهء خود آنها در تهران يا حتي ايران كمنظير يا حتي بينظير است روي دايره ميريزد.جواب او در مورد اينكه چرا اين فروشگاه در تبليغاتش به هيچ آدرسي اشاره نميكند و يا حتي تابلويي مقابل درب آن نصب نشده تا مشتريان گذري را جلب كند جواب قانع كنندهاي است: «ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه هنوز پذيرش و هضم برخي از ارقام و قيمتهاي اجناس ما در آن ممكن نيست. ما دنبال مشتريهاي خاص هستيم كه آنها را هم داريم.» با تعجب ميپرسم كه آيا كسي هست كه 18 ميليون تومان بابت يك پالتو بپردازد: «بله اگر نبود كه ما اينها را نميآورديم. ما اينجا كت و شلوار با مارك ميليونري داريم كه زماني شاه ايران فقط از اين مارك لباس ميپوشيد اما حالا ما براي چند تا از مشتريهايمان از اين كت و شلوار و پالتوها سفارش ميدهيم تا برايمان بفرستند.» آنها حتي براي نحوهء عرضهء اجناس كه در سالني كوچك انجام ميشود هم دليل دارند: «اينجا شايد يك هزارم از اجناس ما در معرض ديد قرار دارند. نحوهء كار ما با مشتريها به اين شكل است كه شما هر سبكي از كفش يا لباس را كه بخواهيد ما شما را به يكي از طبقات زيرين ميبريم و آنجا انواع مدلها را به شما عرضه ميكنيم. مثلاً من همين امروز يك مشتري براي كفش داشتم و چون ما دو طبقه كلاً كفش داريم كار ما از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد و بالاخره ساعت هشت شب ايشان يكي از كفشهاي ما را پسنديد و خريد.» از قرار معلوم و برخلاف تصور ما اين تعداد مشتريها كم هم نيستند، كساني كه براي يك دست كت و شلوار از 700 هزار تومان تا پنج ميليون تومان هزينه ميكنند.كفش يك و نيم ميليوني ميپوشند و سنجاق كروات را با دكمهء سر آستين كت ست ميكنند، چكمهء سه ميليوني سفارش ميدهند، آدرس و شمارهء تلفن خود را به اين فروشگاه دادهاند تا در صورت رويت هرگونه مد جديد هرچه سريعتر و قبل از ديگر رقبا آنها را در جريان بگذارند تا براي مهمانيهاي آخر هفته بيشتر بتوانند فخرفروشي كنند. اين فروشگاه در شمال شهر تهران مدعي است كه پوشاكي به تن شما ميكند كه فقط مردان و زنان سرشناس دنيا مثل هنرپيشهها يا ستارههاي فوتبال ميپوشند. لباسهايي كه زماني شاه ايران به تن ميكرده است و حالا افراد زيادي در همين تهران در صف خريد آن هستند.

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود بر پیامبرم که به راستی شمع محفل این دنیاست.![]()
چند روز پیش وقتی شرکت تعطیل شد ساعت 11 شب بود. از 4 راه ملاصدرا تاکسی گرفتم وجلو نشتم.بچه ی خردسالی دیدم که 8-9 سال داشت.از شدت سرما داشت گریه میکرد و می لرزید.![]()
چه احساسی دارم.انگار چشمانم خیس است.حس میکنم خدا صدایم میکند.با من وفاداری میکند.انگار از عشق و آرزو لحظه لحظه سرشارم میکند.میشکفد میسوزاند و میمیراند . وای از این دل .... وای از این خدا...
انگار همین دیروز بود که از عرش به فرش آمدم و از غم دوری ساقی مجلس بزم به قصد خانه ی خاک ترک کردم.نمیدانم کجایم.انگار خاک غربت دامنم گرفته. بی دل و بی دنیا در این بیابان بی خبری از عشق میخوانم غم دوری عشق.از تو عشق تو خواندش زیباست.![]()
ای فرشته ی کوچک من که سواری بر قاصدی سپید.از راه برس که سخت دلتنگم.تشنه و بی پر و بال...تو ای که تنها مرا میخوانی...روزهایی که می آیند و میروند تنها آشقانه هایی اند که خدایم آفریده.پس بیا بیا بیا.........
ای یار وفادار خدا...
----------------
پی نوشت 1: از تو عشق تو مردن زیباست.....دوست دارم خدا.
پی نوشت 2:از زنده بودن شادم.شادم.........![]()
(با همه ی مشکلاتی که دارم)
با سلام و درود بر پيامبر بزرگوارم كه به راستي نور چشم عالم است.
آه چه غمگينانه دلم ميگيرد....اين دم غم زده ي بي احساس چه غمگينانه دلم ميگيرد....
سر از عشق ندارم تا پا...دل از اين راز ندارم در تاب.....
امروز وقتي غروب ميشد حال عجيبي داشتم.دلي پر غم.اعصابي خورد.سردردي شديد.اما انگار ترانه ميخواندم.الهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.......
دل آرام شد با ياد خدا.عشق آتشين شد با ياد خدا.ترانه خوش ترانه شد با ياد خدا و دل از جان جدا شد با ياد خدا.....اي معشوق من..تو كجايي تا كبوتر بام تو باشم.كمتر از قطر ي باراني بر گونه هاي تو باشم.بنده ي خداي تو و جان گذشته در خدمت تو باشم.اينگار عجيب اين دنيا ميچرخد و ميچرخد و ميچرخد.
------------------------
پي نوشت ۱: صلوات بر خاتم پيامبران تا خاتم امامان![]()
![]()
پي نوشت ۲:امتحانات با كمك خدايي كه بزرگيش بي نهايت است به پايان رسيد و سپاسگذار از نعمتش همچنان تلاش ميكنم.
پي نوشت ۳:از دايي حامد گل و مهربون و ديندارم با دستان كوچكم سپاسگذارم كه توانست در اين مدت طولاني كه كوتاه شد مرا ياري كند.
پي نوشت ۴:غم از دل برون نرود تا روي ماه تو نبيند اي افسانه ي حقيقي من.اي كه از عشق آمده اي تا ما خاكيان را بالا بري ، هدايتم ميكني؟؟
ممنونم از همه شما كه منو تنها نگذاشتيد.......................دوستتون دارم...............

حسین (ع)بیشتر از اب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادندو بزرگترین دردش را بی ابی نامیدند(دکتر شریعتی)
آن کس به خدا ایمان دارد که راستی را هرچه هم که زیان آور باشد ؛ بر دروغ برگزندو از دروغ هم چه هم سودمند باشد پرهیز کند. امام علی (ع)
معشوقی که عاشق خویش را دوست ندارد نفسی ناقص باشد و عاشقی که دل به یار نادوست دار بربرندد شخصیت خویش را حقیر شمرده امام علی (ع) ---- (سخنی به جوانان و عاشقان)
فکر کنیم..........
بسم الله الرحمن الرحیم
درود بر محمد که خاتم پیامبران است
باورنکردنی است اینچیزی که الان واستون گذاشتم.
برای ورود به کعبه اینجا را کلیک کنید
الهم لبیک.............
ادامه مطلب
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند
هر آنچه که هستی بهترینش باش ...!
اگر نمیتوانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه کوهی باش
ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه میروید
اگر نمیتوانی درخت باشی بوته ای باش
اگر نمیتوانی بوته ای باشی علف کوچکی باش
و چشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن
اگر نمیتوانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچکی باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه!
همه ما را که ناخدا نمیکنند ملوان هم میتوان بود
در این دنیا برای همه ما کاری هست
کار های بزرگ و کارهای کمی کوچکتر
و آن چه که وظیفه ماست چندان دور از دسترس نیست
اگر نمیتونی شاهراه باشی کوره راه باش
اگر نمیتوانی خورشید باشی ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمیگیرند
هر آن چه که هستی بهترینش باش!

