تبليغاتX
.::.عاشق خدا.::.
چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 1:12
یا خدا....سلام
الهم صلی علی محمد وآل محمد..به نام او که ضاهر و با طن و اصل و جان است.او اول و آخر است.خدایی که به راه راست هدایت میکند.خدایی که به درون نورمیراند.به نام خدایی که سبزی گلبرگ ناز گل و خشکی خار بیابان آفرید.آفرین بر ذات پاک پروردگاری که  <<<<محمد (ص)‌>>>> و آل او را  به هدایت انفاس سرکش و جاه طلب فرستاد.به نام پروردگاری که از هر دوست نیکوتر است.و از هر بزرگی عظیم تر.به نام او که زیبا را در سادگی آفرید آبی دریاها را از آبی چشمان فرشته ی من آفرید.منم انسان..اشرف مخلوقات.ذات بی همتای پاکی در من است.روح مقدس از خدا درمن.... بی پایان . بی نظیر .نایاب و زیبا.....ای خدا.به پاس همه ی رحمت هایی که به  من کردی بی نهایت ممنونم....سپاس گذارم ای خدای دوست داشتنی من.........

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 3:19
تو مرا طاقت کن...تو مرا تنها ای همبانم طاقت کن....جان تهی از جان میکنم.تو مرا صبوری کن...تو با شکیبایی خویش گناهان مرا طاقت کن....تو با زیبای خویش تنهایی مرا جبران کن..ای تنها مرحم تنهایی من..دلی شکستم که سرم میشکنی؟؟؟ ای خدا بندگی کردم خطایم ببخش.خدایا به خاطر گناهم ببخش مرا که  گناهکارم...که دلی سنگین دارم به به سنگینی سنگ که دل محمد و علی و مهدی می آزارم.خدایا گناهم ببخش که در پناه پنهانی لاشه ی دردمندم با شیطان خندیدم.که دست در دامان پاکان کشیدم..خدایا از بندگی بنده ی دلم دروغ به زنجیر کردم و افسار خود در جهنم کردم.که با گستاخی با پدر خویش به فریاد سخن گفتم....وا حصرتا.توبه میکنم ای خدا..از من روی برنگردان ای پدر. ای خدا.....ای که مکان از نیستتی آفریدی.ای که زمان از سر بیچارگی ما  آفریدی ....سخنم میشنی...میدانم گونه هایم نوازش میکتیییییییییییییییییییی ای تنها مونس من...ای تنها کس من...بی کسم مدار که بی تو خاکستر بر بادم....چشمانم را بنگر از سر ندامت بر زمین است وتوان آسمان نگریستن ندارم.با --- به گناه نشستم و با --- از شراب شیطان نوشیدم .با چشمان گریان شفاعت میطلبم...ای مهدی تورا به حق خدایی خدا شفاعتم کن که سعی من بر بودن از سربازان و یاران وفادار تو است....یا محول الحول والاحوال..یا مقلب قلوب و الابصار....یا شافع القلوب .یا حاکم القلوب..یا مقلب القلوب ولابصار......
و چنین آرامشی که سکوت برای شنیدن آن سکوت میکند....و میبینم که پرده شب با الله اکبر دریده میشود و من همچنان از خدای بی همتا خدایی میطلبم....مرحم زخم من.............
با تو ای عشق بی پایانم....با توای دوست بی نیازم.....

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 2:23
سلام عزیز مهربونم..
سلام ای خدای خوشکلم....خدایا امشب دلم میخواد واست گریه کنم.واسه بزرگیت.واسه محبتت.واسه عشقت به من نافرمان و به من بی احساس....دلم میخواد  واست کلی گریه کنم.مثل اشک آسمون روی گل برگ تنها واست تنهایی گریه کنم....تا خود صبح باهات راز و نیاز کنم...خدایا ای عشق بی پایان من....تمام وجودم رو از خودت سیراب و تشنه کن...ای خدا.بیا خودت اشک هامو پاک کن همش مال توهست....تمام این اشکایی که جای تمامی معصیت های گذشته میریزم تمامش فدای تو...خدا خیلی وقته باهات خلوت نکردم امشب وقتشه....توی این مهراب وتوی این سر سرا که فقط صدای من و هق هق من میاد.....خدای عزیزتر از جونم.بهم کمک کن تا بهتر زندگی کنم..تا ‍‍‍‍‍‍>>>خوب<<< زندگی کنم...ای شفا ای صفا ای رها ای خدا......همچو نی ناله میکنم.چشمانم همچون چشمه است....ای خدا مرا رها کن...
سر در گریبان به دنبال تنهایی خویش میگردم...ساکت و آرام که تنها صدای گریه هایم را زیبا تر بشنوم...و چه زیباست اشکی که دربرابر چشمان خدابه عشق و ندامت ریخته شود.....
میدونم که هستی و میبینی و میشنوی.....درد دلم  رو میدونی...بهتر از همه..بهتراز خودم.
کمک....
دوست دارم خدا....دوست داره...بهت علاقه دارم..عاشقتم..چطوری بگم...؟؟؟ سر سجاده؟ وقت افطار؟وقت توبه؟ تو که میدونی...خدایا همیشه میخوامت..

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  

دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 1:6
و آنجا فقط خداست......دلم میخواهد به جای اشک ؛ خون گریه کنم.........به تو پناه.به خود تو پناه میبرم.از شر هر آنجه از در و دیوار و سقف اتاقکم پیچان و تابان بالا میرود.شکوه خدایی در نبودن مکان و خلق لحظه ای که در آن مکاشفت به روشنایی روز هویدا میشود....آن زمان که شب و روز از پس هم خلق شدند و بی نهایتی انسان از خاک پست کهنه به پا شد.آن لحظه که به اذن پروردگاه بی همتای من در هیچی شور و غوغا شو د شور خلقت جان در نهانم نهاد.....آنگاه که خداوند قرآنم آموخت و پیامبری محمد و علی و حسن و حسین و..... مهدی را به من بشارت داد...آنگاه که روزی و رزق مرا ر جهاد . کوشش و قناعت و بخشش نهاد...من از آن لحظه ی پر شور بیتابم و مستانه چوب هشیاری به چوب می کوبم....انشاالله که در عالم آدم ؛دامنم را آلودگی آفت گناه نباشد.....
یا حق

خدای من.........

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 27 مرداد1386 ساعت 0:38
سلام بر عزیز ناز من..
الهم صلی علی محمد وآل محمد....

سلاممممممممممم عزیز دلم ..چطوری خوشکل مهربونم...خدای دوست داشتنی و قشنگ من...ای که دور از چشم همه ی نامهرمان نوازشگر بنده ی خالصت هستی...ای خدا....قربونت برم من...فدات بشم...نمیدونمی چطوری معنی تو را  در این کلمات پوچ معنی کنم...آخه احساسم رو نمیتونم در این کلمات معنی کنم...خدا عشق منی...میدونی که خیلی دوست دارم و برای این دوست داشتنم حاضرم هر بهایی بپردازم...شاید آن زمان که میمردم از تنهایی مریم به انگاره ی این بودم که شاید تنها معبود اوست و اوست که مرا میمیراند....نه انگار که تویی همه هستی من.همه معنی من...پناه بر تو از نفسم...مبادا که شراره های قهرت نفس هایم به آتش کشد.........
.
.
.
.
.
دوست دارم خدا.....

خدایا میدانم صدایم را میشنوی ی ی ی ی ی

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 23:57
بسم الله الرحمن الرحیم
ومن از شادی خویش دنیا دنیا می رقصیدم.اهورایی پای میکوبیدم و چوب بر چوب میکشیدم....
مست مست.....در آن عوالم سیر و طیر میکردم وبه دنبال پیراهن یار که ای محمد مست تو ام .میخوانه ام را  باحظورت سراپا شادی کن...ای مهدی چشمان خیسم انتظار رسیدت میکشد...با خون و اشک....نیست در این دنیا عزیز تر از تو....دوستت میدارم و شادمانه میستایمت....عزیز تر از عزیزم...ای پایان و ای آغاز دوباره و ای آغاز و پایان دوباره...وای بر من که چه حال باشم آن زمان که صدای پایت پشت در اتاق بپیچد و صدایی آید که مولایمان آمد.....بهتریت عالی ترین شادترین.مسرورترین و زیبا ترین باشد آن لحظه که من در پوست خود نمی گنجم....صلوات بر محمد آل او
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 0:57
از تو و  فاصله با تو...از تو و حظوری دلتنگ تو میخونم....تنها مونده بغضی سنگین که میزنه چنگ ...همیشه چشم به راهت موندن...و تا ابد تنها موندن.از وقتی که گذاشتی و رفتی هر جمعه با شوق و عشق منتظر خبرت میشم اما باز مثل همیشه هیچی نیست.هیچی....الهی قربونت برم من...فدات بشم که نور زندگیمی .
ای زیبا ترین زیبانگاران.مهربان من.داغی است بر دل..خونی که از چشمانم می تراود....آهی که از نهانم بر می کشد و دنیایم به آتش میکشد....سخنی گلویم می فشاید.سخنی سنگین و شکننده.....حسی قلبم را به تسخیر خود در آورده....تپش لحظه هایی که به کندی تمام طول شکوه دیدن تو طول میکشد...وای از این دلم...حصرت از این نگاه.....بیداد از آن نور وجود.نمی دانم تا به  توان ایستادن دارم اما هر آنچه هستم سراپا عشق با نهایت وجودم در خدمت تو ام.....بهترین من........
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 1:4
به خیسی چشمان ابر سلام
به زیبایی لبخند نور سوگند که چشم به راهم من....چشم به راهی که انگار پایان آن به عمر من نمی آید....من منتظر آن لحظه که محبوب تو از در درآید و من از خود به درشوم....عزیزم....مهربان من...ای که زیبایی از تو آغاز یافت و پایانش نیز در توست...ای عشق من خیلی دلتنگتم...دلتنگ دستهای مهربون و جشمای نازش...دلتنگ صداقت و معرفت بی پایانش...ای که افلاکیان درگاه دوست سر به پایش می افکنند.
ای قداست دنیا و ای پادشاه اسلام.ای که معنی مهربانی از خاک پای تو شعله گرفت.مرا نیز از سربازان خودت بدان که جنگ اسلام و دنیای کفر از محمد تا محمد(صاحب الزمان(ع)) بوده هست...من نیز تو را میخوانم.....یا مهدی ادرکنی
بسم الله الرحمن الرحیم...الهم کل ولیک.....
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 1:25

چهل حدیث درباره پوشش زن و مرد

 

نمیدونم چرا همه فکر کردند که فقط حجاب یعنی رو سری و چادر که فقط مال خانوماست؟؟!!!در صورتی که اینطور نیست....من به حجاب مرد به اندازه ی حجاب زن ایمن دارم

 1- امام على عليه السّلام فرموده اند : پوشيده و محفوظ داشتن زن مايه آسايش بيشتر و دوام زيبايى اوست . غرر الحكم(5820)

2- امام صادق علیه السلام مي فرمايند: حجاب زن براي طراوت و زيبایي اش مفيدتر مي باشد.                     ( المستدرک، ج5)

3-  امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:«با پوشش و حجابی که برای همسرانت قرار می‌دهی، چشم آنان را از هوس و حرام بازمی‌داری، چرا که حجاب برای آنها ثبات بیشتری به ارمغان می آورد. از خروج بی‌حساب و بی‌رویه زنان جلوگیری کن، زیرا مفاسدی دارد؛ و اگر می‌توانی، کاری کن که همسرانت غیر از تو را نشناسند و با مردان رفت و آمد نداشته باشند

4- حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟» فاطمه عرض کرداو مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند

5- رسول خدا(ص) از حضرت جبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و...از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.

6-  در يك روز باراني حضرت علي(عليه‌السلام) با پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) در بقيع بودند كه زني سوار بر الاغ از آن‌جا عبور مي‌كرد. ناگهان پاي الاغ در چاله‌اي فرو رفت و زن از بالاي آن به زير افتاد. رسول خدا به سرعت روي خود را برگرداند. حاضران به رسول خدا گفتند اين زن شلوار به تن دارد. حضرت سه بار فرمود: خداوند زنان شلوار پوش را رحمت كند. سپس فرمودند: اي مردم! شلوار را به عنوان پوشش برگزينيد؛ چرا كه از پوشاننده‌ترين لباس‌هاي شماست‌. و به‌وسيله‌ي آن از زنان خود به هنگام خروج آنان از منزل محافظت كنيد. (البته بايد توجه داشت كه پيامبر، شلوار را به عنوان مكمل پوشش مطرح كردند، نه جايگزين پوشش!)

7- پیامبر فرموده اند:خدا مردانی را كه شبیه زن می‏شوند و زنانی را كه خود را شبیه مرد قرارمی‏دهند ، نفرین كرده است.

8- رسول خدا(ص) فرمودند:سه گروه، هرگز داخل بهشت نمی‌شوند :1- زنی که خود را درلباس وحرکات وامور دیگر شبیه مرد سازد  و...

9- امام علی علیه السلام می فرماید: بهترین لباس ؛ لباسی است که تو را از خدا به خود مشغول نسازد.

10-  در حدیث قدسی آمده است :به بندگانم بگوئیدبه لباس دشمنانم در نیایند و خود را شبیه دشمنان من نکنند که در این صورت آنها هم دشمنان من خواهند بود

11- پیامبر می فرمایند:خداوند شما را از عریان شدن نهی کرده است پس شرم کنید از فرشتگانی که همراه شما هستند همان گرامیانی که از شما جدا نمی شوند مگر هنگام قضای حاجت و خلوت کردن با همسر

12- از رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله) پرسيدند: آيا در تنهايي مي‌توانيم کشف عورت کنيم؟ حضرت جواب دادند: خداوند بيش از مردم سزاوار است که از او شرم شود.( سنن ابن ماجه )

13- رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله)فرمودند: خداوند شما را از عريان شدن بازداشته است؛(بحار الانوار ج. 56) لذا از عريان شدن بپرهيزيد.( سنن الترمذي )

14- حضرت علي(عليه‌السلام) مي فرمايند: وقتي كسي عريان شود، شيطان به او نظر مي‌اندازد و در او طمع مي كند؛ پس خود را بپوشانيد.( تهذيب )

15- پيامبر سه بار فرمود :خدايا ! زنان شلوار پوش را بيامرز . اى مردم ! شلوار بپوشيد كه شلوار پوشاننده ترین جامه‌‏هاى شماست و زنان خود را در موقعى كه بيرون مى‏آيند با شلوار حفظ كنيد

16- پيامبر فرمود: صيانت زن او را شادابتر و زيبايى‏اش را پايدارتر مى‏كند

17- پيامبر فرمود: غذائی بخور که خود می پسندی ولی لباسی بپوش که مردم می پسندند

18- در روایت است که برای پیامبر چند قواره پارچه آوردند پیامبر قواره ای را به یكی از یاران خود داد و به او فرمود كه این را دو قسمت كن: قسمتی را برای خود جامه كن و قسمت دیگر آن را به همسرت بده تا برای خود روسری كند. بعد به وی فرمود: به همسرت بگو برای این پارچه آستری فراهم كند تا بدن وی از زیر آن نمایان نباشد.( سنن أبی داود، ج 2)

19- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند: هلاكت زنان امت من در دو چيز است: «طلا و لباس نازك‌‌».( شيخ مفيد، امالي).

20- حضرت علي(ع) فرمودند: بر شما باد بر پوشيدن لباس ضخيم؛ چرا كه هركس لباسش نازك باشد، دينش نازك است.

21- اسماء دختر ابوبکر و خواهر عایشه به خانه پیغمبراکرم(ص) آمد درحالی که جامه‌های نازک و بدن نما پوشیده بود.رسول اکرم(ص)روی خویشرا ازوی برگرداند و فرمود:ای اسماء همین که زن به حد بلوغ رسید سزاوار نیست چیزی از بدن او دیده شود مگر ازمچ دست به پایین و صورتش(الدرالمنثورج 5)

22- رسول خدا(ص) وضعيت دوران ما را از قبل پيش ‌بيني مي‌كنند: در آخر امت من، مرد نماهايي هستند كه سوار بر وسايل نقليه خود، بر در مساجد پياده مي‌شوند. زنان اينان، پوشيده‌هايي برهنه‌اند كه موهايشان برآمده است. اين‌ها زنان نفرين‌شده‌اند.( المحاسن، ج1)

23- رسول خدا(ص)  می‌فرماید: برای زن جایز نیست مچ پایش را برای مرد نامحرم آشکار سازد و اگر مرتکب چنین عملی شد اول اینکه: خداوند سبحان همیشه او را لعنت می‌کند. دوم اینکه: دچار خشم و غضب خداوند بزرگ می‌شود. سوم اینکه: فرشتگان الهی هم او را لعنت می‌کنند. چهارم: عذاب دردناکی برای او در روز قیامت آماده شده است.هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ پای خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیرشوهرش انجام دهد دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسیت به خود خشمگین کرده است.

24- رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:1- زر و زيور خود را در منظر و ديدگاه غيرشوهر مگذار و در غياب شوهر خود را خوشبو مكن و مچ پا را نشان مده اگر چنين كنيد دينتان را تباه و خدا را به خشم آورده ايد.

25- پيامبر اکرم(ص)زنان را از پوشيدن لباس‌هاي توجه برانگيز بر حذر مي‌داشتند.

26- امام صادق(ع) به یکی ازخواهران محمدبن ابی‌عمیر فرمود : وقتی که به دیدار برادرت رفتی لباسهای رنگارنگ و تحریک‌آمیز برتن نکن.

27- رسول حق (ص) به حولا فرمود :روسرى خود را كه جلب نظر مى كند نشان مده اگر چنين كني دينتان را تباه و خدا را به خشم آورده اي.

28- امام رضا (ع):هر کس لباس بپوشد تا مباهات و جلوه گری کند خدا رحمتش را از او باز می دارد .(همراه با نماز)

29- پيامبر فرمود: لباسی بپوش که انگشت نمای مردم نشوی و عزت واحترامت هم محفوظ بماند.

30- فضيل بن يسار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم كه آيا ساعد های زن از قسمتهائي است كه بايد از غير محارم بپوشاند ؟ فرمود بلي و آنچه زير روسري قرار مي گيرد بايد پوشيده شود همچنين از محل دستبند به بالا بايد پوشيده شود . (كافي جلد 5 )

31- نمایان ساختن تمام بدن برای زوج رواست و سر و گردن را می توان در برابر پسر و برادر آشكار كرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده كرد: پیراهن (درع)، روسری (خمار)، پوششی وسیع تر از روسری كه بر روی سینه می افتد (جلباب) و چادر (ازار).(مجمع البحرین).

32- عایشه می گوید: دختر عبدالله بن طفیل كه برادر مادری من بود در حالی كه زینت كرده بود به خانه ام آمد. در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز وارد شد و هنگامی كه او را دید از او روی برگرداند. عایشه گفت یا رسول الله این دختر، بردار زاده من و خردسال است! پس پیامبر فرمود: هنگامی كه زن به دوران عادت ماهانه رسید بر او جایز نیست كه جز روی خود موضع دیگری را نمایان كند.( جامع البیان، ج 9)

33- امام صادق(ع) مي‌فرمودند:«سزاوار نيست زن مسلماني، لباسي بپوشد كه بدن وي را نمي‌پوشاند»

34- عبداللّه‏ بن‏عباس، مفسّر و شاگرد سرشناس اميرالمؤمنين علي(ع) گفته است:زن (بايد) مو و سينه و دور گردن و زير گلوي خود را بپوشاند.»( مجمع البيان، ج7)

35- از حدیث امام باقر استفاده می‌شود که محارم زن مانند برادر، پدر و ... حق ندارند به همه جای زن بنگرند و زن نیز نباید بگذارد پایین‌تر از جای گردنبد و بالاتر از مچ دست آشکار گردد. چنین نیست که زن نزد محرمها، هر لباسی بپوشد و با هر آرایشی بیرون آید واندام خود را بنمایاند.

36- يكي از اصحاب پيامبر مي‌گويد روزي نشسته بودم و لباسم كنار رفت و ران پايم پيدا شد. پيامبر كه در حال عبور بودند، به من گفتند: ران خود را بپوشان كه جزء عورت است.( مسند احمد )(قابل توجه برخی آقایان)

37- حضرت موسي(عليه‌السلام) آن‌قدر بر پوشيدگي خود محافظت مي‌كرد كه مردم مي‌پنداشتند وي بيماري جسماني دارد. رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله) درباره‌ي او مي‌فرمود: همانا موسي مردي باحيا و پوشيده بود كه به دليل حيايش، هيچ نقطه از بدن وي ديده نشد و لذا هنگامي كه مي‌خواست وارد آب شود تا بدنش وارد آب نمي‌شد، لباس خود را بيرون نمي‌آورد؛ در حالي كه بني‌اسرائيل حيا نمي‌كردند و در برابر هم براي شستشو برهنه مي‌شدند و به يكديگر نگاه مي‌كردند.

38- پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) هم هرگاه مي‌خواستند غسل كنند، كسي به‌وسيله‌ي پرده ايشان را مستور مي‌ساخت.

39- امام صادق(عليه‌السلام) پوشيدگي شديد لقمان را از علل حكيم شدن وي مي‌دانند. (قابل توجه کسانی که می گویند پوشش فقط برای زن است)

40- پيامبر روزي يكي از كارگران خود را ديد كه در فضاي باز غسل مي‌كند. به وي فرمود: نمي‌بينم از خدايت شرم كرده باشي! مزدت را بگير ما نيازي به تو نداريم.( المصنف )

 

عزیزان در صورت همکاری خواهشمند است این مطلب را به اسم چهل حدیث درباره پوشش به ما لینک کنید

تا بتوانیم کمی از کار احیای فرهنگ حجاب را عملی کنیم

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت 1:39
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتند

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم

مردن بهتر از زانو زده و  زیستن است . (آلبرت کامو)

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند

شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. (کیم وو چونگ)

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)

منبع: دوست خوبم سعید

http://www.srshsa2.blogfa.com

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
شنبه 13 مرداد1386 ساعت 0:55
سلام ای پروردگار مهربان من
هنوز در میان کلماتم به دنبال تو میگردم...نور تو را میجویم تا زندگی تاریکم را روشن کنم.....نمیدانم که میدانی که چه سخت است انسان بودن یا نه؟؟؟مبارزه با خود و نفس و دنیا و گناه و شیطان و شهوت و قدرت طلبی و حسد و ..... هزار ویک چیز دیگه که هر لحظه تهدیدت میکنه.....پاداشش رو میدونم.اما به خدا که ای خدا سخته....دیروز گناه.2 روز قبل گناه.3 روز پیش گناه و هر روز و هر روز گناه..مهم نیست کوچک یا بزرگ چون در هر حال گناه؛ گناه هست .خودتم گفتی که: وای به حال آنان که گناه را کوچک میشمارند...اما خدایا دیگه خسته شده ام.حالا که تنها شدم و به لطفت ادامه میدمش میخواهم سکوتم و تنهاییم را با تو پرکنم.مثل قبل که فقط منو تو بودیم.منو و تو.دلم  میخواد به سمتت پرواز کنم اما هنوز زوده....پاک نیستم...به مو قع میام تا منو در آغوش بگیری.....
اشهد ان لا اله الا الله.........
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 1:42
شرکت در طرح بزرگ ختم صلوات:

اگه دوست داری داخل طرح بزرگ ختم صلوات شرکت کنی و تو هم در این طرح که برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) ایجاد شده شرکت کنی و در این ختم سهمی داشته باشی
روی ثبت نام در طرح کلیک کن. درضمن ثبت نام به صورت اتوماتیک انجام میشه و خیلی راحته
حتی اگه چندتاصلوات(کمترازده تا) می تونی بفرستی که البته توانایی شما خیلی بیشترازاینه
این فرصت رو از دست نده.


                                      ثبت نام در طرح

 
امیدوارم که همیشه تدرست و سلامت باشید

منبع: دوست خوبم مسعود  http://asheqhe-khoda.blogfa.com

 

بهترين هدیه به آقا امام زمان عج الله ترک کردن یک گناه است

شاید این جمعه بیاید.....

شاید....

چشمم به درس است که شاید نازنین من از در برون شود..

دل بی تاب مرا سرخوش کند.

(اقا جون ...جونم به لبم رسید نمیا ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ؟؟؟؟؟؟؟)

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 1:22
سقوط کردم.در ابتدا و امتداد مسیرم چیزی نمیدودیم و دردی حس نمیکردم اما زمانی که پس از دقایقی که سالیان سال طول کشید به زمنین خوردنم رو احساس کردم و به زحمت و کوتاهی 1 لحظه ی نفس کشیدن از شدت درد تازه فهمیمدم چی شده ؛خیلی سخت برگشتم و روی کمرم دراز کشیدم...دست چپم از 4 جا شکسته بود.وای چه دردی داشت.حتی با جشم باز هم نمیتونستم ببینم چه بلایی سرم آمده...در راهی که راه صعود بود به لغزشی خفیف به ته دره ی تنهایی سقوط کرده بودیم.خیلی داغونتراز اون بودم که حتی بتونم نفس هام روحبس کنم تا بتونم در لحظه ای فریادش کنم.درد قفسه ی سینه امژ نفسم را بریده بود...بوی خونی که همه جا روی خاک پاشیده بود رو ا همه ی وجودم حس میکردم...نا نداشتم حتی پلک بزنم اما از شدت درد ناله هایی میکردم که بیشترشبیه به فریاد های خفه شده در گلویم بود.از دهانم و مخصوصا لب هام خون راه افتاده بود که تمام دهانم را در چند ثانیه پرمیکرد.با سرفه هایی که از شدت درد و ناتوانی درتنفس کشیدن بودهمه ی درد هایم مخصوصا درد قفسه سینه ام وشکمم چند برابر میشد....وقتی که از دهانه ی این چاه لعنتی پایین می آمدم تا کسی که از من کمک نخواسته بود را یاری بدهم فکر نمیکردمطناب ایمانم به این اندازه قوی نباشد که تاب تحمل 2 نفر را داشته باشد....همه ی خاطرات شیرینم در همان حالی که نور بالای سرم چشمانم را عزیت میکرم مثل 1 فیلم 22 میلیمتری از جلو چشمام میگذشت.پاهام هم از ساق شکسته بودند.و استخوان پای راستم از شلوارم بیرون زده بود....حس میکردم دارم در خون خودم غرق میشم.همه ی لباس هام خیس خون و عرقم شده بود.نمیدانستم چی اتفاقی افتاده....گیج بودم..چند بار وسایل و جنازه ای که 5 تر دورتر از پای من بود نگاه میکردم.ذهنم تشخیص نمیداد.همه ی این حالات چند دقیقه ادامه داشت.هنوز بدنم گرم بود و متوجه نشده بودم چه بلایی سرم آمده اما کافی بود تا 1-2 بگذره تا فاجعه خودش را در اون سرمای خشک نشون بده...کمتر از 1 نفس کشیدن انرژی داشتم و  توانم را متمرکز کرده بودم تا بتونم خودم را به کسی که پایین تر بود برسانم....خون های روی صورتم و لباس هایم کمکم داشتند خشک میشدند اما هنوز با هر تکان زخم هایم دوباره خونریزی میکردند.بدون اینکه فکر کنم که میتونم یا نه به سمتش حرکت کردم...سنیه خیز و با دست راسم چون دست چپم 4 تکه شده بود وپاهایم هر کدام به نحوی شکسته بودند.نمیتوانستم پای چپم را تکان دهم.هنوز نفس کشیدنم سخت بود..داشتم خفه میشدم.از شدت کوفتگی سیاه شده بودم.آرام آرام و با کشیدن تن دردمند و شکسته ام به بالای سرش آهستهآهسته توانستم صدایش کنم اما به حدی گنگ و نا مفهوم بود که میدانستم نمیشنود و اگر هم بشنود نخواهد فهمید.به زحمت بسیار زیاد و به سختی و مشقط باور نکردنی سعی دربرگرداندش را داشتم.اینطوراگر میماند اوضاع خرابتر میشد.
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 9 مرداد1386 ساعت 0:47
دیشب خواب عجیبی دیدم.خوابی طولانی و خسته کننده.وقتی از خواب بیدار شدم خسته بودم،خستگی یک عمر بر تنم مانده بود.حالا که از خواب بیدار شدم فهمیدم که تمام این مدت عمر را خواب بوده ام ؛ در حالی که در خواب گمان می کردم که بیدارم اما حالا فهمیدم که خواب بودم و اکنون بیدارم و هوشیار.در آن خواب هر لحظه جایی بودم و حسی داشتم؛لحظه ای عشق بود و لحظه ای تنفر.غم ،شادی،خنده ، گریه ،ناله، حرص، تنفر،عشق و شهوتی همچون حیوان که بی حساب و کتاب است  و جا و مکان نمی شناسد.خستگی تمام آن احساست که که سعی نکردم تسلطی برآنها داشته باشم بر تنم مانده.به خودم می گویم کاش میشد که دوباره به خواب روم و همه چیزرا عوض کنم.حالا از خواب دنیا بیدار شده ام و رهسپار سفری درازم.سفری که فقط باید رفت و راه برگشتی ندارد.هر چه در آن خواب دیده ای به تو نشان میدهند.
بیایید  بیدار شویم قبل از آنکه بیدارمان کنند!
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: احکام اسلام 
جمعه 5 مرداد1386 ساعت 16:32
وقت مناجاتم با خدا

رفتم و دیدم که سخن دارم
جمعه است
شاید آن جمعه که آید
آن روز
من نیز زِ زیبایی احساس قشنگم
سر و پا
با دل و روحم شاد باشه باشم
شاید آن جمعه که آید من نیز بخشوده شده باشم
خدایا...................(شادمانه آرزویش میکممممممممممم)

خدا دوست دارم ای دلدار من

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت 14:16
برگ گلی بودم ترد و لطیف.ابر بارانی بر من گذشت.غم از سرم گذشت و دل از دلم شکفت و غنچه ی نیلوفرانه ام گل شد. دل به هوایت سفر مکه دارد.دستم بگیر که مجذوب خداییت شده ام..ای بهترین احساسم....تو ای برزیبای قلبم سایه ی زندگی...ای حس شاعرانه واسه خوندن..ای خالق لحظه های شعر و آواز..ای پر از احساس ای خدای مهربون من......مهدی تو در راه است...همه چیز کمکم آماده میشود تا پادشاه عالم بر تخت بنشیند.....من نیز همواره انتظار فرجش کشم که از درد فراق جان با لب رسیده است.خایا ای مهربان ترین مهربانان.....جانم فدای تو و همه ی بندگانت....آنان که خدایی تو را با بندگی خویش میستایند........
الهم کن لولیک الحجت بن الحسن..........
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: سرسپرده 
سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 0:12
در خزان آرزوها گم شدم.مدت ها بودگمان می کردم گم شده ای دارم.گمان می کردم گم شده ام در میان مردم کوچه و خیابان است.حتی نمی دانستم گم شده ام کیست.گم شده ام چیست.روزگارانی به همین منوال می گذشت و هدر می رفت و می سوخت ، خزان آمد و همه آن آرزو ها را به آتش کشید ، مرا هم با آنها به آتش کشید چون آنها با من بودند ، با خودم تاملی کردم که چه شد که چنین بر سرم آمد ، چه شد که به یک شب همه چیز سوخت و من خاکستر نشین این بیابان سوخه ی زندگی  شدم. فهمیدم که این آتش از خودم بوده نه از کس و چیز دیگری.فهمیدم که آنقدرآرزو های دور و دراز و دست نیافتی روی هم جمع کرده ام که همچون تپه ای از هیزم آماده ی سوختن شده . فهمیدم که کبریت را هم خودم زده ام.چون همراه هر آرزوی دور و دراز دنیایی یک غم و نا امیدی همچون چاه ژرف و عمیقی وجود دارد که آفت آرزوست و آرزو را به آتش می کشد.حسرت زده بودم ، حسرت که  همچون طاعون است.اما روزنه نور و امیدی درخشیدن گرفت.امیدی که تا به حال درکش نکرده بودم.به من گفت و فهمیدم که باید از نو شروع کنم، اما نه از راه گدشته،از راه جدید،از راه نور!
از خزان آرزو ها گذشتم و به بهار حقایق رسیدم.در خزان آرزوها گم شده بودم و حالا در بهار حقایق پیدا شدم.گم شده ام آن نور بود که پیدایش کردم.حالا شادم و امیدوار!به سرزمین رسید پر معنویت که شکوفه های درختانش بوی عشق می دادند.همه جا رنگ نور بود.رنگ عشق.عشقی لایتناهی.مژده آمد که این سرزمین،سرزمینی است که در آن هیچ خزانی راه ندارد.اگر می خواهی بمان.و من مانده ام در این سرزمین همیشه بهار.
نوشته شده توسط دلداده | لینک ثابت | موضوع: احکام اسلام 
دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت 0:10
سلام من مهدی دلپسند......بنا بر اتفاقاتی که رخ داد ...راه زندگی ما دونفر تقیر کرد..حامد ۱۸ سال داره و تازه کنکور داده...دیدم که دایی من(حامد) همیشه با من بوده...بهتر که اینجا هم با هم باشیم......

خوش آمدی حامد جان

اینم از زبان خودش:

احساس کردم که راه را غلط رفته ام.احساس کردم که هیچ روزنه امیدی نیست.اما تازه فهمیدم او هنوز راهی باقی گذاشته،راهی برای بازگشت!اما چطور این همه راه اشتباه رفته را بازگردم؟ آن را هم خودش نشان داد. بگذریم مفصل است.بعد از پنج سال دوباره دارم می نویسم ، شاید خودمو پیدا کنم.می نویسم و می گم نه برای اینکه جلب توجه کنم، برای اینکه خودم را پیدا کنم ، میدونی چرا می خوام خودمو پیدا کنم؟ برای اینکه خدا را پیدا کنم . خدا گم نشده ما او را گم کردیم.در جستجوی نور!می جویمش شاید که پیدایش کنم.چشمانم سالهاست که نوری ندیده.نور هست ما نمی بینیم.چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!

نوشته شده توسط دلداده | لینک ثابت | موضوع: