تبليغاتX
.::.عاشق خدا.::.
شنبه 29 اردیبهشت1386 ساعت 2:1
از آن روزی که از دنیا بریدم به سوی کوی تو . هرجا دویدم....
غروب لحظه های رقص و آواز.نیاز هم دم بی بار و بی ناز
بر من تنها ببار و رحمتی کن. کز این بهتر برایم حکمتی کن.
سرود غم سورد قهر و آواز خدای بنده ی بی راز وبی ساز خدایا لحظه ی توبه را برایم آسان کن .خدای مهربون و عاشق من.ای هم دم همه ی تنهایی من.ای که تهی از تنهایی .و غم گناه کن.....خدایا ای تمنای من....این موج دریای دل من...ای آشنای صمیمی...ای دوست من....ای که گرمای عشقی در سرمای تنهایی.......کمکم کن با توباشم که خیلی کنارت بودن سخته.....آخه لیاقت میخواد که ندارم.اما تلاش میکنم به دست بیارم.همونطوری که تلاش میکنم گناهانم را جبران کنم....خدایا....خدای گل  و مهربونم میمیرم واسه لبخند مهربونت....خدایا قربونت برم من..فدات بشم..ای عمر و همه جون من.....واست خوندن که "ای همه ی  وجود من نبود تو نبود من....."
خدایا دست های  مهربونت را میخوام ...ای که بهترینی.....سنگینی تنهایی و دوری از خودت را از من دور کن.....تو ای خدای رحمان و رحیم.
پاک باد روحی که در آب عشق خدا شسته شود.....

 

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 2:16
سبک آرام و بی یاد.....خدای بنده ی رفته از یاد
ای خدای اشک بی یار...تهی ازغم ز دل از یاد بی یاد
تو ای تنها پناه بی پناهان....تو ای زیبای خفته رفته از یاد
تو ای تنها صدای هم دم من...همیشه هرزمان نیلوفر من
تو ای خواب خوش امروز و هر شب...حیاط پر زنور هستی من
به یاد میسپارم دل به دریا.....به کویت می دویم هر سو به هرجا
به نام میکنم کارم بِه آغاز....به عشقت میدم من سر به آواز
تو ای آیه پس از این جمله هایم....بیا معنی بکن این گریه هایم
فدای این سکوتِ های و هایت ... تو تنها هوای خنده هایم

خدا ی کهکشانِ بی نهایت.....سکوتِ شادی این کار و بارم
بیا کاری بکن تا من رها شم...به سوی تو به از این لحظه ها شم
خدای من بیا و رحمتی کن  نظر بر این حقیرِ بی نسیب کن
دری بگشا بسوی بی نهایت به جایی درهمان نوری ولایت......

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 2:13
سلام ای مهربون من
چطوری ای خدای عزیزم....شنیدم صدای گریه هام که به درگاهت رسیده خیلی هوام رو داشتی....قربونت برم عزیز 1 دونه ی من....خدا خیلی آرومم..خیلی تنهام....انگار که دیگه روی زمین نیستم.....صدای قدم های سکوت توی این اتاق میپیچه و منُ یاد تو میندازه....خدا نمیدونم چطوری دوست داشتنم را بیان کنم....میگن هروقت و هر جایی که خدا را صدا کنی جوابت رو میده...جواب منُ هم میدی....منی که این همه خطا کردم...منی که دلم سایه شده..منی که چشام خسته شده...منو هم پناه میدی؟خدا امروز غروب آسمون واسم خیلی غریب شده بود...شب که شد خیلی احساس تنهایی کردم...حس میکرم هیچ ستاره ای مال من نیست...خدایا این تنهایی من حکمتی داره میدونم اما خدایا برای این دل دردم همدمی از جنس خودم نمیفرستی؟ اخه روم نمیشه به تو بگم.......خیلی خستم....خدایا بغلم که دارم میام............یا ارحمن راحمین..........

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 24 اردیبهشت1386 ساعت 2:11
سلام بر خداوند پاک و بلند مرتبه
ای دل هوشیار باش مستی غم دور باد.ای ذهن هوشیار باش مستی خواب دور باد...مناجاتی می کنم....در این عالم غوغایی به پا میکنم.....ای خدا...کمکم کن..کمکم کن از بند گناهان و نفس خویش آزاد باشم..کمکم کن راه رفته و نزدیکی به تو را با معصیت باز نگردم....خدایا تو ای کامل ترین
 و تو این بی پایان من.تو ای پرواز پروانه ها ی شاد و پربار...تو ای هنگامه ی هنگام فریاد.تو صبرِمن
 بی صبر و بی تاب.تو ای کار من بی تار و بی بار.....بیا بر من ببار و رحمتی کن.برای من چراغی مغقرت کن...خدایا در آن دم که بی یاد و تو باشم اسیر احساسات نفسانی تو راهنمایم باش که نیازم ایمان به توست......خدایا مرحمت کن.حبیب من تو تنها مسالات کن.......خدای پذیرنده ی گناهان بندگان گناهکارت.......مرا رحمت کن
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه 21 اردیبهشت1386 ساعت 17:7
خواستم سخنی دگر آغازکنم رو به پایان نهادم....خواستم پس از آن غروب غمگین طلوعی دگر آغاز کنم... خواستم پس از آن شب روزی دگر آغاز کنم.....خواستم پس از آن مرگ زندگی دگر آغاز کنم.....اما کاش که این خاطر در خواب نبود... کاش که این دل در بنده هیچ نبود... کاش که این حسرت سینه سوز نبود...کاش که این راه بی راه نبود.....و ای کاش که دریای دلم طوفانی نبود....ماندم و سوختم و ساختم......خواستم و رفتم و مردم......گفتم و ریختم و آرمیدم......جایی دگر نام مرا میخواندند در بند این خانه بودم......کاش که در بند آن نگاه همچو تیرت بنودم.... تیری که از روحم گذشت و جای عشق آن ماند....ای یاد تو بمان و تو بمان....هدیه ی من به باشد همین یاد که هیچگاه از دنیا نخواهد رفت.....من رفتنی و او ماندنی....من گفتنی و او دیدنی....
ای خدا سلام!
خدا خیلی دلم گرفته...اگر توی پستوی دلم نبودی میرفتم و های های گریه میکردم .راستشو بگم روی گریه کردن در برابر چشمای تو رو ندارم....خدایا..ای دردمان دردم...ای همدم اشکم. ای هم تن روحم...ای خدای من......بنده ای دلگیرم پر از خون دل...دشتی  بی بارم و تنها یاد رفته ام....ای مونس من....روزه عشق میگیرم و جان در جوی تو میشویم....دل به تو می سپارم و عشق به تو می ورزم......خدای مهربون من....یادم میدی مهربون باشم؟ یادم میدی بخشنده باشم؟یادم میدی انسان باشم؟ خدایا حس ت رو قرضم بده. واسه بودن.واسه خوندن واسه دیدن..........ای خدا رو به آخر نهادم....سر به فلک گذاشتم....خدایا یارم باش..هم دم و مونسم باش.خدایا دردمندم یارایم باش......من که در میان من که در پس این خاطره ماندم.....و به این سان بود که شکوهی مرا فرا گرفت  و خواندم یا رب العظیم..............
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 ساعت 14:37
سلام به ای بهترین من....سلام خدا جونم
خدا خیلی دل مهدی گرفته....نوازشم کن. توی که تنها همه جا با منی....زیر هر قدم من خاک زمین و تاج سرم نور آسمان منی....خدا خیلی دیگه دارم تشنت میشم...می ترسم آخر این شنگی سیر آبی غم باشه....خدا با خودم فکر میکردم که وقتی میگم دلم واست تنگ شده میتونی حسش کنی یا نه!! آخه تو خدایی ما همین الانشم در خود تو هستیم....این میشه که تو دلتنگ من باشی؟ بزرگی.خدای منی ولی میتونی غم دوری منو حس کنی؟؟؟خدایا من می خوامت.به خدا که خدایا می خوامت....تمام وجودم رو غمی عمیق گرفته....میخام واست گریه کنم...دلم خالی کنم....یکمی واس تو خودمو ناز کنم....جادوی این کلمات رو بشکافم....جایی برای خودم باز کنم.....دلا امشب سفر دارم....به کو او خبر دارم....مژده دهید باغ را که سبب از راه میرسد....آب زنید ماه را که سببب از راه میرسد.....مژده دهید دل را هین که نگار میرسد.......نور زنید عشق را بس که نگار میرسد.......وای که چه حالی دارم......آرامش...عشق....سکوت...تنهایی....وجود....وصال....رضایت....ایمان....تکرار....جمال....... خدا...................
من فدای تو ای حبیب من....این آرامش من......که تو تنها و اولین و آخرین خدای منی.....می ستایمت ای خدا......قل هو الله احد...........
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 ساعت 14:35
سلام ی به زیبایی دستان کوچک نازنین من.
دلکم گرفته ای خدا....خیلی....امروز مهدی ت خیلی خسته است.....ای پرنده ی من ...ای هم آوازم . ای هم نیازم و ای هم زبانم دلتنگ تو ام....وقتی با من دنیایم زیبا تر و شیرین است و در فراغت ساده بگویم تنها بار سنگینی که بی هدف حملش میکنم.....بی تو توان زیبا بینی ندارم...بی تو جایی برای ماندن ندارم...این خاک برایم غریب است...من کلامی جز از تو گفتن ندارم...این معجزه ی خدای من است......دل در سینه ی من در تب و تاب سینه ی تو....باشد که جایی برای تو بخوانم...ای پس از خدایم تنها قبله گاهم...ای سکوتِ سکوت شکنم.....این عشق بی پایانم.....دلم سخت غمگین است
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه 16 اردیبهشت1386 ساعت 14:31
سلام بر خدایم
ای آنان که گذشتید از آنچه بهترین امانت خدا بود....ای آنان که خاک پایتان تحفه ی این درویش است.ای آنان که جان در راه و من و ایمانم سپردید خواب بر شما شیرین باد.ای آنان که تنها دریچه ی روشن کهنه سیاهی شبید...ای عاشقان...این وارستگان...ای شهدا....ای شما که در اوج پروازید و من تنها در آرزوی پرواز.ای شما که مرا ایثار و زندگی آموختید شیرین باد مرگ شما را.....امروز من وارث شمایم...ای شهیدان راه عشق.ای شهیدان راه عشرفان. ای شهیدان در راه وفا.ای شهیدان در راه صفا . ای شهیدان در راه خدا از بر هرکدام شما خبری میرسد...مرا مژده و مرا سببی میرسد.....نمی دانم کجاییم نمیدانم چه میخواهم نمیدانم کجا در راهم ....شما پایان این راهید.شما آخر دنیایید....بهشت  است کمترین حق شما....خدایست  بزرگترین سهم شما....عشق است تنها راه شما......
نمیدانم که بی معبود تا امروز به کدامین مقصد روان بودم.....شما چراغ پایان این کوره راهید.....نگاه عاشق نوازتان بر این خاک درس من باد
کاش ذره ای معنای عشق عبدی  و ازلی شما نصبیم شود.....کاش از خود گذشتگی شما در برابر آنکه دوستش می داشتید را بیاموزم.....ای فرشتگان زمینی ما ... معجزه ی عشق در شما فوران ایثار بود.....چشمان این مردم بسته است ....آنچه دادید خون خویش نبود.....میراثی بود به نام ایمان.......
پاکباد پیغمبر راستگوی و پیروان او...............
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 ساعت 2:11
خدایا سلام
چطوری عزیزم؟ من که خیلی داغونم....زندگی سخت شده. بهم فشار میاره....شروعی زیبایی بود اما راه سختیه ...دلم میخواد بمیرم...این تن دیگه برای روحم خیلی تنگ شده.این دنیا واسم زیادی کوچک شده..... خدایا راه زندگیم را به بهترین شکل به سمت خودت هدایت کن...ای عشق من برای این ذهن سرکش چاره ای کن.برای این احساس نفسانی زندانی بساز.....همه را تو کن که من هیچم.. در دریای تو تنها قطره ای بیش نیستم(میدونم همین یک قطره هم نیستم).در لحظه لحظه ی زندگیم صدای تو موج میزنه ...عشق تو فوران میکنه و اسم تو خودنمایی...."خدا"...قشنگترین اسم تو...عمر من.دوست دارم.خیلی.......کمکم کن بیشتر دوست داشته باشم.
بیشتر
بیشتر
بیشتر
تا بینهایت..........
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  

دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:43
 دوست عزيزم سلام

ممنون كه تا اينجا اومدي....

دوست دارم اولين نوشتم رو بخوني به نام اولين كلام........

ممنون

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:28
خداوندا سپاس باد تو را که وجودم را آفریدی
خداوندا سپاس باد تو را که انسانم آفریدی
خداوندا سپاس باد تو را که مسلمان زاده ام آفریدی
خداوندا سپاس باد تو را که مسلمانم کردی
خداوندا سپاس باد تو را که مرا عاشق ذات پاک خویش کردی
خداوندا سپاس باد تو را که پدری دلسوز و مادری مهربان و خواهری دوست داشتنی عطایم کردی
خداوندا سپاس باد تو را که  که مرا در ابتدای راه شناختت نهادی
خداوندا سپاس باد تو را که غزت دنیا را بر چشمم خوار و نزدیکیت را ارزش وجودم کردی
خداوندا سپاس باد تو را که روز و شب را برای من آفریدی
خداوندا سپاس باد تو را که به من پیشرفت آموختی
خداوندا سپاس باد تو را که مرا به شاگردی علیرضا حقیقی نهادی
خداوندا سپاس باد تو را که دوستم داری.............
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:28

خداوندا روزیم ده از آن رو که بنده ام آفریدی
خداوندا ببخشا مرا از آن رو که خطا کارم آفریدی
خداوندا عشق عطایم کن از آن رو که دل در من آفریدی 
خداوندا عاشقم نگاه دار از آن رو که عاشقم کردی
خداوندا سپاس گذارم کن از آن رو که نعمت دادی

خداوندا راهنمایم باش از آن رو که راهنمایی

خداوندا بینش عطایم کن از آن رو که از خویش آفریدی مرا

خدايا خدايي كن مرا........

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:25

خدایا باز مثل همیشه با همه ی وجودم : سلام عزیزم من خیلی خوبم....توپ توپ... آخه تو خدای عزیز منی....فدات بشم عزیزم......گلم همیشه روی زمین این کلمات رو این القاب رو به بهترین و عاشقانه ترین شکل واسه آدمایی که آفریدی میخوندم......مثل 1 شعر ....وقتی صدا زدی منو تازه فهمیدم این کلمات واسه چی شیرین هستند...

خوب وقتی تو منو "عزیزم" صدا کنی معلوم که این کلمه مقدسِ.اینو توی حی الی الصلات مشه فهمید......اینو دیگه خوب میدونم....دیدم وقتی 1 بندتو "مهربونم" یا "عزیزم" صدا میکنم به هیچی که نمیرسم هیچی هرچیزی که واسم باقی مونده هم خرابتر میشه.....ولی وقتی با گریه و خون دل فقط گفتم "خدا کمکم میکنی؟" دیدم که چقدر عاشقانه جوابم رو دادی.پس فقط به خودت میگم....وقتی به این فکر میکنم که من قسمتی از تو هستم و تو منو آفریدی ، آی حال میکنم...آی بهم میچسبه که نگو نپرس(آخه خودت بهتر میدونی)قربونت برم که لبخندت آرامش و تمام هدف زندگی منِ فقط تو رازی باش باقیش با من......منم یه کارایی یاد گرفتم... از خود خودت عزیزممهربونم......

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:23
خدای عزیز و مهربونم....آرام جونم.....با همه ی عشقم سلام
خدا خوشحالم که منو صدا میکنی.....بی نهایت خوشحالم.....مرسی عزیزم....خدایا یکی از بنده هات رو دوست دارم....میخامش.اما نمیدونم اسمش چیه. نمیدونم

کجاست...نمیدونم به دنیا آمده یا نه...ولی میدونم بنده ی خوبیه...خدایا اونی رو دوست دارم که تورو دوست داشته باشه ... رفیقت باشه...مهدی باشه...سالم باشه....

مسلمون باشه....عاشقت باشه....دلتنگت باشه....گناه نکنه...خیانت نکنه....صادق باشه...مهربون باشه.واسه بچم بهترین مادر باشه...آرامش زندگیم باشه...کامل کننده

ی من باشه....معلمم باشه.سنگ صبورم باشه....پاک دامن باشه....بنده ی تو باشه....خداپرست باشه....میخام هر کاری لازم شد واسش کنم...فقط خودش باشه ...فقط

شخصیت خودش رو محترم بدونه...مغرور نباشه....دوست داشتنی باشه....مزه ی نون حرام رو تا به عمرش نچشیده باشه....بهترین باشه....از من بهتر

باشه..................
میدونم اینقدر سخاوت داری که بهم بدی....میدونم اینقدر دوستم داری که ما رو به هم برسونی....کمکم کن بتونم واسش بهترین و کامل ترین باشم...تو که از دلم خبر

داری......................

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:23
نمیدونم کارم درسته که این نوشته ها رو برای همه ی بچه میگم یا نه..آخه آمار وبلاگم خیلی واسم معنی داره(www.csc-pnu.blogfa.com) تعداد نظرهایی که میدن واسه این نوع نوشته ها در

برابر چرندیاتی که جلب توجه میکنه خیلی ناچیز به نظر میاد

(http://commenting.blogfa.com/?blogid=linker-spnu&postid=1&timezone=12642).....خودتو که دیگه میدونی من چرا اینا رو مینویسم اونم به فارسی و خودمونی نه به عربی به رسمیترین

شکل....تو خدای منی چه خدای بودا...چه پدر..چه روح فنا ناپذیر و چه الله....تمامش که معنی میده....پس بزار "عشق من" یا "عزیز دردونه" یا بهتر از اینا خدا جونم

صدات کنم.....خدا جون یادم بده ساده باشم و ساده زندگی کنم....خدایا کمکم کن که رفاه همسر و فرزندانم را به بهترین شکل فراهم کنم تا نکنه دنیا بهشون فشار

بیاره...خدایا یادم بده چطوری لقمه ی حلالت رو حرام نکنم و زندگیم رو پاک کنم....خدایا بیا یه کاری کنیم....اگر من خواستم خطایی کنم که به ضرر کسی خواست

بشه یا به ضرر خودم باشه همچین بزن منو که نای نفس کشیدن نداشته باشم که بخام از این غلطا کنم....نزار پر کاهی نا حق وارد زندگیم بشه.....خدایا تورو به پاکی

خون حسین ت به زیبایی روح محمدت به عظمت دل فاطمه ت منو ماخذه نکن....تورو به قرآن ت که منو با خشمت رو در رو نکن من طاقت ندارم....عشق من دلم

می لرزه وقتی به زندگی بدون محبت تو فکر میکنم....اگر به اون سرسرایی که بنده های پاک و خوبت هستند منو راه نمیدی بزار که توبه کنم....یادم بده....پدر من....

خدای من........................................ غمگینم.....از مهدی که هستم.....بهترینی....بهترینم که....بهترین مهدی که میتونم واست باشم.....منو تو....

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:20
خدایا:
روزی که قرار شد بیام نمیدونستم آدم بودن و انسان بودن انقدر سخته.نمیدونستم که واسه خاطر اینکه بشم اون پسری که خدا پدرشه باید اینقدر با آدمای اطرافم  و خودم بجنگم که حتی دیگه نای نفس کشیدن نداشته باشم.....عزیزم...فدات بشم....منو ببخش ..خیلی گناه کردم.....جلو روی خودت....چه کارایی که نکردم.... شرم باد منو.....به حق همین چشمای گریون منو ببخش....ای خدا من دیگه کاری به کار این دنیا ندارم...دیگه نمیخام زخم دنیا چرکی تر بشه....ای خدا کاشکی هوشیاری زودتر نسیبم شده بود....آخه تنهایی این دنیا خیلی سخته .... تو اونجا و من اینجا...اینقدر کوچیکم که حتی نمیتونم واسه خودم کاری کنم.....پدر هر کاری بگی میکنم.....هرچی بگی همونه..آخه تویی که از آشکار و پنهان دنیا خبر داری.....دلم میخاد بغلت کنم....میتونم....اینقدر دوست دارم که به خاطرت هر کاری کنم....من قربونت برم....تو که بهترین منی....تو که عزیزترین منی.....بیا و این کمکم کن این دوری رو تموم کنم....هوای منو داشته باش....بهم بگو چه کار کنم...میخام به همه ی عزیزایی که اینو میخونن بگم که چقدر دوستشون داری....میخام بگم چقدر مشتاق رسیدنشونی....ولی میترسم...خیلی میترسم از اینکه باز هم نفهمند....خدایا دست تنهایی میتونم...اگر تو بخای هر کاری میکنم ..فقط اون 2 تا  رو بفرست بیان....اگر صلاح بدونی.....خدا وقتی که بغلم میکنی خیلی دوست دارم منم متقابل انجام بدم...میشه بگی چطوری؟؟؟دوست دارم اون آرامش همیشگی رو بهم بدی ... نا آروم شده زندگیم........تو که معنی عشقی به من معنی بده.....منو معنی کن...منو به خودت برسون.....فنایم کن در راه خودت....همه چیزمو بگیر اما ...... اوصل......خیلی دلتنگتم....واسه زنده بودنم آخرین دلیل باش و مهدی رو به "من" برسون.....حضرت عشق من...... تو فقط مال منی....خدای خودِ خودِ خودمی......نزار نا محرما بیان تو زندگیمون......فقط منو تو....من تو ای خدا.....خداااااااااااااااااااااا
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:19
بهتر از هرکسی میدونی که خدا تورو بیشتر از هرکسی دوست دارم.تو عمر منی.قربونت برم من.فدات بشم.آخه تو که اینقدر عزیزی دوست داشتنی هستی بهترنبود که اینقدرمنو ضعیف نمیافریدی  که نتونم با گوشم صداتو بشنوم؟؟؟با همه ی وجودم همه جا حست میکنم.دلم میخواد فریادت بزنم.بگم خدایا همه چیزم فدات.آخه جالبیش اینه که جز خودت هیچی ندارم که ارزش فدا کردن در راه تورو داشته باشه.مجبورم بگم خودت هرچی خواستی فدای خودت کن.منو.دنیا رو.هرچی که میخوای اما عزیزم.بیشتر از خودت ندارم.نمیتونم تورو به بیشتر از خودت قسم بدم.آخه من که جر تو کسی ندارم.بالاتر از خودتم کسی ندارم.قسمت میدم به خودت که منو به خاطر اشتباهاتی که تا حالا کردم ببخش.آخه من که جز تو هم زبونی ندارم.فقط تو.میدونم داری نگاهم میکنی.بیا انم بوس.بوسسسسسسسسسسسس.واسه خودت.میدونی واسم خیلی سخته که ببینم دیگران حتی نمیخان به تو نزدیک شن.ببین تو که همه چی دستته خوب نزار.دلم واسشون میسوزه.واسه خودم هم همینطور.من باید بیشتر از این باشم.تشنت شدم.اینقدرکه حتی لحظه ای که دارم ازتو تعریف میکنم و بهت نزدیک میشم شوق و اشتیاق بینهایتی پیدا میکنم..از من خیلی بدی دیدی.از من خیلی نا امید شدی.نمیدونم چطوری بازم دوستم داری.آخه من کی ام مگه.از خودم شرمنده ام.وقتی فکر میکنم که چه گناه هایی کردم ولی باز داری نوازشم میکنی بیشتر بهت علاقه پیدا میکنم.داشتم چند روز پیشا با خودم فکر میکردم که چطوری شد که دل ما آدم ها رو اونقدر بزرگ آفریدی که تا بینهایت داخلش جا میشه.باورم نشد.ولی خودت یه چیز خیلی باحال گفتی.آدمای این دوره زمونه کم پیدا میشه که زیاد باشند اما وقتی که میبینم تو دل ما رو بینهایت آفریدی که وقتی داریم میشناسیمت کم نیاریم باز بیشتر خودم رو بهت نزدیک احساس میکنم.راستشو بخای حس میکنم همین الان هم که دارم این نوشته ها رو مینویسم خودتی که داری دیکته میگی.تا الانش که هرچی یادگرفتم که تو یادم دادی.ما بقیش هم خودت برسون.واسه از تو گفتن خیلی حرف دارم.بعدا میگم.مواظبم باش.

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:18
شاید از اون روزی که دل به تو باختم دیگه کسی نبود که بتونه در من نفوظ کنه.واقعا دوست داشتم و دارم.من عاشقت شدم.مگه من چی کم دارم؟خیلی دوست دارم.وقتی صبح بیدارم میکنی و با نور وارد چشمام میشی از دیدن چشم های خودم توی آینه لذت میبرم.واسه خنده هام بهترین دلیل شدی و واسه اشک هام بزرگترین مرهم.تو آخرشی.بیشتر از تو دیگه هیچ کسی رو ندارم.دارم بهت فکر میکنم.مثل همیشه آخه تو تمام لحظه های زندگی منی.بهترین لحظه های عمرم با تو هست.اما میدونی لمست کردنت .در آغوش گرفتنت.بوسیدنت و شاید داشتنت به چشم غیر ممکن بیاد اما خوب.تو منو اینقدر عزیز دونستی که بهت نزدیک بشم.خیلی ممنونم.واقعا ممنونم.وقتی موج های دریا به ساحل سنگی برخورد میکنند و از درد صداشون بلند میشه یادت مییفتم اون موقعی که از دستم عصبانی بودی و سرم داد میزدی.وقتی توی جنگل سکوت یک پروانه رو با تمام وجود حس میکنم و با چشم هام میبینمش یاد سکوت تومی افتم وقتی باهام قهری.وقتی دارم زیبایی غروبی دل انگیز رو میبینم یاد زیبایی تو می افتم و وقتی که خیره خیره منو نگاه میکنی.وقتی گریه میکنم و فقط تورو صدا میکنم یاد مهربونیت می افتم که چقدر عاشقانه منو تو آغوش خودت مهمون میکنی.تو همه ی وجود منو کردی مال خودت.این نامردی.آخه تو همه چیز منی ولی من اینقدر کوچک هستم که نمیدونم باید چه کار کنم که عزیزتربشم.تو بهم جون میدی.وقتی که باهام حرف میزنی آرومم میکنی.وای چه حالی میده.خودتم میدونی.ولی اگر میشد وقتی باهات حرف میزنم سراز کاری که میکنم در بیارم خیلی بهتر میشد.....واسه اینکه بگم ازت چه انتظاری دارم خیلی نمیخاد تلاش کنم.همین که بگم فکرشو کنم یا بگم اگر خوب باشه که سعی میکنی واسم فراهمش کنی.اسراری ندارم به باور کردن این چیزایی که بهت میگم چون میدونم خودت بهتر از هرکسی میدونی که
نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت 14:18
با سپاس و حمد الاهي به خاطر قدرتي كه به من داد براي نوشتم اين مطالب

خداوندا مرا شايسته ي الطاف بي پايانت كن.............

آمين

راستي من مهدی هستم.....۱۹ سال دارم و دانشجوي مهندسي كامپيوتر ....بنده ي خدا....خانواده اي دوست داشتني و عشقي پاك دارم.....متافيزيسين و شاعر...... تا ۴/۱/۸۶ واسه دختر و عشق زميني مينوشتم حالا خدا خواست و م اينجام...در خدمت تو بندي ه ي خوب خدا......

امیدوارم خوشت بیاد.....مرسی  که میخواهی نظر بدی

نوشته شده توسط مهدی | لینک ثابت | موضوع: